كت بالفتح،كاريز،و پلنگى كه بر ان نشينند و خواب كنند،ظاهرا در اصل بدينمعنى هندى است،مسعود گويد: مصراع چو فغفور بر تختم وفور بركت و هاتفى گويد: مصراع فراز كت زر نگارش نشاند و در لغت پلنگ نيز مثال آن گذشت؟،و بالكسر مخفف كه ترا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1101) 
به فتح اول و سكون ثانى تخت پادشاهان را گويند عموما و تخت پادشاهان هندوستان را خصوصا كه ميان آن را بافته باشند و به معنى كاريز هم آمده است چه چاهجو و كاريزكن را كتكن مىگويند و به معنى تخته و چوب نيز آمده است به سبب آنكه درودگر را كتگر و كتكار مىگويند و به كسر اول به معنى كه ترا باشد چنان كه گويند كت گفت يعنى كه تو را گفت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص709) 
- [بفتح كاف] كاريز باشد. و نيز تختى كه ملوك هند بر آن نشينند [4]. مثال اين معنى مسعود سعد سلمان گويد: بيت برين تيغ كوه گل انبار گويى چو فغفور بر تختم وفور بركت و - بكسر كاف - بمعنى كه ترا باشد چنانكه شيخ نظامى گويد: [بيت] تا برياضت بمقامى رسى كت بكسى دركشد از ناكسى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1025) 
بفتح و كسر كاف تخت بود .فرخى گفت: بيت خلافت جدا كرد سيپاليان را ز كتهاى زرين و شاهانه زيور (خواجو كرمانى در«سام نامه»گفته:[بيت] سر هفته دادش كلاه و كمر كت و تاج و منجوق و زرين سپر) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص46) 
مخفف كفت است قاضى هجم آملى مازندرانى قصيدۀ كفته در آخر آن كويد اين بدان وزنه كه دقيقى كت تن تنا تن تنا تنا ناءو بندار رازى كفته بشهر رى بمنبر بر يكى روج هميكت واعظك زين هرزهلائى بفتح بمعنى بزرك نيز آمده و در تبرستان مسداول و معروفست مير بزرك سيدى جليل القدر مازندرانى بوده شاه طهماسب ماضى صفوى در مرثيه او رباعى كفته كه مصرع آن اين است حيف از كته مير و خاندان كته مير صاحب جهانكيرى بضم دانسته بلى در فارس بزرك را كت بضم كويند و كتو نيز كفتهاند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص625) 
بفتح تخت سلاطين هندوستان را كويند مسعود سعد كفته چو فغفور بر تختم و فور بركت هاتفى خبوشانى نيز كفته فرازكت زرنكارش نشاند و آن را پلنك نيز كفتهاند و آن هنديست حكيم اسدى در كرشاسب نامه كفته بدو كفت مهراب شه را بكوى ديكرباره بازآمدم رزمجوى كه پرخون نمايم كت و افسرت برم زى سرانديب بىتن سرست حكيم فرّخى در مدح سلطان محمود كفته خلافت جدا كرد جيباليان را ز كتهاى زرّين و شاهانه زيور ديكر مخفّف كهات يعنى كه ترا آمده انورى كفته وى مرا حاجب امير بخشم كفت روكت امير ندهد لوت و باين معنى بكسر اصحّ است بضم اوّل بلغت درى و تبرى مخفّف كفت است كه فاى آن محذوف شده قاضى هجم آملى مازندرانى قصيدۀ كفته و در آخر آن كويد اين بدان وزنه كه دقيقى كت تن تناتن تنا تنانا و بندار رازى كفته بشهر رى بمنبر بر يكى روج همى كت واعظك در هرزه لائى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص571) 
[اسم][فارسی]تخت پادشاهى و تخت پادشاهان هند.و كاريز.و تخته.و چوب. و كتف و شانه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2759) 
(اسم) تخت. ¦¦تخت پادشاهى. ¦¦تخت پادشاهان هند. ¦¦تخت و اريكۀ آراسته. سرير. ¦¦تختى باشد ميانه. ¦¦تخته. چوب. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2242) 
تخت هندوان باشد ميان بافته.فرخى گويد : خلافت جدا كرد جيپاليانرا #ز كتهاى زرين و شاهانه زيور 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص132) 