سفته بالضم،سوراخ كرده،و حلقۀ زرين كه در گوش كنند،و نوعى از پيكان بغايت تيز كه بسوهان سوده باشند،نظامى گويد: مصراع تيرى از جعبه سفته پيكان جست و مالى كه بكسى دهند تا در شهر ديگر بآنشخص بدهد،و نوشته از انكس بگيرد كه وجه آنرا بصاحب مال رساند،و در هندى،هندوى گويند،و بعد از ان تعميم كردهاند در هر چيزى كه از ان نفعى بكسى رسد،سفتجه معرب آن،و نيز چيزهاى خوب و تازه و سخن تازه،تا آنكه روى تازه را نيز سفته گويند،و تحفه و هديه كه بجايى فرستند،و در فرهنگ بالكسر هر چيز غليظ،و سطبر و محكم خصوصا جامۀ سطبر،شاعر گويد: مصراع اگر ز آهن و پولاد سفته حصن كنى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص865) 
به ضم اول بر وزن خفته هر چيز سوراخ كرده را گويند همچو مرواريد سفته و لعل سفته و مانند آن و حلقه طلا و نقره را نيز گفتهاند كه در گوش كنند و به معنى تحفه و چيزى باشد كه شخص به جهت شخصى از ملكى به ملك ديگر به رسم تكلف يا بضاعت بفرستد و به فتح اول بر وزن هفته آن است كه كسى چيزى از كسى به طريق عاريت يا قرض يا در عوض چيزى بگيرد تا در شهرى ديگر باز دهد و دست لاف را نيز گويند و آن سوداى اول اصناف و فروشندگان باشد و به معنى پيكان تير و سنان نيزه و هر چيز كه سر آن را تيز كرده باشند هم هست و به اين معنى به ضم اول هم آمده است و سخن تازه و نو را هم مىگويند و شخصى كه موضعى و جايى از او گرفته باشند و جايگاه ديگر به او داده باشند و به كسر اول هر چيز غليظ و سطبر و بسته و سخت و محكم و مضبوط را گويند عموما و جامۀ هنگفت و گنده و سطبر را خصوصا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص515) 
- [بضم سين و فتح تاء] چيزى باشد كه برسم تكلف يا بضاعت جائى فرستند. مثالش شمس فخرى گويد: بيت ز مردم دايما سوى سماوات دعاى دولت او سفته باشد و ديگر بمعنى سوراخ كرده. مثالش شيخ نظامى گويد: بيت رفتيم و ز ما زمانه آشفته بماند وين در چنين غريب ناسفته بماند و در شرفنامه بمعنى حلقۀ زرين و سيمين كه در گوش كنند نيز آمده مثال اين معنى شيخ نظامى گويد: بيت سفته گوشى چو در ناسفته در فروشى بهاى جان گفته و در مؤيد مسطورست كه سفته بفتح سين آنچه بكسى قرض دهند كه در شهر ديگر بگيرند و بضم سين حلقۀ زرين و سيمين كه در گوش كنند كنند و هر چه سوراخ كرده باشند و نيز جنسى از پيكان بغايت تيز كه آن را بسوهان سوده باشند *. مثال اين معنى نيز هم او فرمايد : بيت تيرى از جعبه سفته پيكان جست در زه آورد و در كشيد درست و بمعنى سخن نو نيز آمده اما آنچه بخاطر اين ضعيف مىرسد آنست كه معنى اول كه از مؤيد نوشته شد محل نظر است زيرا كه از اشعار استادان معنى آنچه بتكلف بجائى فرستند مستنبط مىشود نه آنچه بطريق قرض بكسى دهند چنانكه انورى گويد: بيت و ليكن چو او بر سر گنج باشد چنين سفتهها خوار و آسان فرستد و بكسر سين در فرهنگ بمعنى هر چيز غليظ و ستبر باشد عموما و باين بيت يكى از استادان متمسك شده: بيت اگر ز آهن و فولاد سفته حصن كنى فلك بكين چو در آيد اجل بكوبد در و جامۀ ستبر را گويند خصوصا. در آخر مقام چهل و نهم مقامات حريرى مسطورست كه سفته آنست كه شخصى را مالى باشد و خواهد از مقامى بمقامى نقل كند و از خوف قطاع الطريق نقل نكند بلكه بفروشندگان دهد تا بفروشند يا هم در آن مقام بكسى دهد كه آنكس در مقام مقصود صاحب مال دينى بر ذمت ديگرى داشته باشد و نوشته از وى بگيرد كه آنكس وجه اين را بشخص صاحب مال رساند و بعد از آن تعميم كردهاند در هر نوشتهاى كه از آن نفعى بكسى رسد بعد از آن باز تعميم كردهاند در چيزهاى خوب و تازه حتى آنكه روى تازه را سفته گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص796) 
دو معنى دارد:اول آن را گويند كه شخصى چيزى بكسى دهد تا در شهرى عوض آن از او باز ستاند.شاكر گفت:[بيت] اينك رهى بمژگان راه تو پاك رفته نزديك تو نه مايه نه نيز هيچ سفته دوم مرواريد سوراخ كرده باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص280) 
چنانكه كذشت هر چيز سوراخ كرده و حلقه زرّين كه در كوش كنند و كنايه از غلام حلقه در كوش و بمعنى ارمغانى كه دوستى براى دوست و بشهرى فرستد چنانكه كفتهاند خجلم از سر كلكش كه ز درياى كرم در ناسفته بسى سفته فرستاد مرا و سفته و ناسفته بكنايه بمعنى ثيّبه و باكره نيز آمده چنانكه ظهير الدين سرخسى از ملك تاج الدين تمران شاه كنيزكى خواسته و كفته دارم طمع ز لطف تو ناسفته كوهرى زيرا كه بس كهر بمديح تو سفتهام و شاه كنيزكى با رشته مرواريدى و اين دو بيت بديهه در جواب او فرستاد چون ز الماس طبع در سفتى درّ ناسفتهات فرستادم دهدت قوّتى خداى جهان من ز بىقوتى بفريادم و سفته چيزهاى خوبست و سخن تازه را نيز سفته كويند و بالكسر چيز غليظ و سطبر چنانكه كذشت شاعر كفته اكر ز آهن و پولاد سفته حصن كنى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص474) 
[اسم][فارسی]چيزى كه شخصى از كسى بطريق عاريت و يا قرض و يا عوض چيزى بگيرد تا در شهر ديگر بوى باز دهد.و حواله. و دست لاف و نخستين سوداى اصناف و فروشندگان.و پيكان تير.و سنان نيزه.و هر چيز كه سر آن را تيز كرده باشند.و سخن تازه و نو.و شخصى كه موضعى و جائى از 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص1902) 
زدم او را بشمشير 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص1975) 
(اسم) مالى كه به كسى بدهند تا در شهر ديگر به آن شخص بدهد و نوشته از آن بگيرد كه وجه را به صاحب مال برساند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1693) 
آنرا گويند كسى كه ازو جايگاهى بستانند و جائى دهند.جلاب بخارى گفته است: اينك رهى بمژگان راه تو پاك رفته#نزديك تو نه مايه نه نيز هيچ سفته 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص110) 