اسْتَفْقَدَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب استفعال
bookmark

معنای اسْتَفْقَدَ

اِسْتَفْقَدَه

از دست دادن(چيزى را)،دلتنگ شدن(از دورى كسى)،جاى(كسى را)خالى ديدن،غيبت(كسى يا چيزى را)احساس كردن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص513)
sourceLink

اسْتَفْقَدَ المريضَ

از بيمارعيادت كرد. ¦¦
اين كلمه در زبان متداول رايج است.
(
فرهنگ ابجدی
, ص63)
sourceLink

عاده في مرضه (عاميّة)
(
المنجد فی اللغة
, ص589)
sourceLink

عادهُ‌ في مرضه.
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1103)
sourceLink

مداخل هم ریشه اسْتَفْقَدَ

الفاء و القاف و الدال أصيل يدلُّ‌ على ذَهاب شىء و ضَياعِه.(معجم مقاییس اللغة , ج4 , ص443)sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.