bookmark

معنی خرام

خرام [ xerām ]

رفتار بناز،و رونده بناز،و امر بخراميدن،و خو بصورت و جميل،و شادمانى،فخرى گويد: بيت تا نباشد لئيم همچو كريم تا نباشد كريه همچو خرام و انورى گويد: مصراع كاخ او پر خرام جادووش و فردوسى گويد: بيت ببودند يك هفته با ناى ورود ابا سور و جشن و خرام و سرود و له: بيت يكى نامه فرمود نزديك سام سراسر سرود و نويد و خرام و در فرهنگ بمعنى نويد گفته،و همين بيت آورده،و آن غلط است،و احتمال دارد كه از قبيل عطف الفاظ مترادفه باشد،چنانكه در فرهنگ گفته،و در اشعار قدما شايع است.
(
فرهنگ رشیدی
, ص578)
sourceLink

بر وزن نظام رفتارى را گويند كه از روى ناز و سركشى و زيبايى باشد و خوش‌رو و جميل و زنان خوش صورت و شكيل را نيز گفته‌اند و نويد و مژدگانى و چيزهاى خوش را هم گفته‌اند و به معنى شادى و شادمانى هم آمده است و به معنى مهمانى و ضيافت و مژدۀ به مهمانى طلبيدن هم هست.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص329)
sourceLink

دو معنى دارد اول رفتن بناز باشد. فرخى گفت: بيت كاخ او پر بتان جادو فش باغ او پر فغان كبك خرام دوم نويد دادن باشد بمهمانى رفتن.و هم او گفت: بيت دولت او را بملك داده نويد و آمده تازه روى و خوش بخرام
(
صحاح الفرس
, ص219)
sourceLink

- يعنى رفتار بناز و سركشى مثالش انورى گويد: (بيت) جويبار مجره را سرطان زير پى در كشيده بود و خرام و ديگر زنان خوش صورت را گويند و بمعنى خرامنده و بناز رونده نيز باشد. مثالش شمس فخرى گويد بهر دو معنى: شعر كاخ او پرخرام جادووش باغ او پر بتان كبك خرام و بمعنى مطلق خوش‌رو و جميل نيز آمده چنان كه شمس فخرى گويد: بيت تا نباشد لئيم همچو كريم تا نباشد كريه همچو خرار و بمعنى امر برفتن و خراميدن نيز آمده چنان كه شيخ سعدى فرمايد: بيت بدو گفت سالار بيت الحرام كه اى حامل وحى برتر خرام و بمعنى شادمانى نيز آمده. فردوسى فرمايد: بيت ببودند يك هفته با ناى ورود اناسور و جشن و خرام و سرود و ديگر بفعى نويد مهمانى آمده اما حكيم فردوسى بمعنى مطلق نويد گفته: بيت يكى نامه فرمود نزديك سام سراسر درود و نويد و خرام و استاد فرخى نيز فرمايد: بيت دولت او را بملك داده نويد و آمده تازه روى و خوش بخرام
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص458)
sourceLink

بمعنى رفتارى باشد از روى ناز و زيبائى امير خسرو كفته بهر زمين كه چو آب حيات بخرامى دهان مرده بزير زمين پرآب شود ديكر بمعنى خوب‌رو و جميل كه آن را خجير و هجير نيز كويند استاد فرخى بهر دو معنى كفته كاخ او پرخرام آهووش باغ او پربتان كبك‌خرام شمس فخرى كفته تا نباشد لئيم همچو كريم تا نباشد كريه همچو خرام ديكر بمعنى خبر خوش و مژده آمده فردوسى كفته سپهبد از آن كفته‌ها كشت رام كه پيغام بد با نويد و خرام مختارى كفته ز شمشير زهراب دل را نويد ز پيكان پولاد جان را خرام ديكر بمعنى شادمانى و عيش فردوسى كفته ببودند يك هفته با ناى و رود ابا سور و جشن و خرام و سرود هم او كفته يكى نامه فرمود نزديك سام سراسر درود و نويد و خرام و در معنى مهمانى در جهانكيرى اين بيت حكيم فردوسى را آورده خرام آرو را مشكران را بخوان يكى خلعت آراى بالاى خان اغلب اين معانى بيكديكر قريب و نزديك مى‌باشند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص336)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] هر رفتارى كه از روى ناز و سركشى و زيبائى باشد. و خوش - رو و جميل و زن خوش صورت و شكيل. و نويد و مژدگانى. و هر چيز خوش. و شادى و شادمانى. و مهمانى و ضيافت و مژدۀ بمهمانى طلبيدن.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1341)
sourceLink

نويد دادن بود بمهمانى چون ببرند گويند وقت خرام آمدست يعنى رفتن را بدان مهمانى.فرّخى گفت: دولت او را بملك داده نويد#و آمده تازه روى خوش بخرام. ¦¦
رفتنى باشد بتنعّم و بناز،و لنجه همين باشد،وليكن لنجه در هجو گويند. فرّخى گفت: كاخ او پر بتان جادوفش #باغ او پر فَغانِ كبك خرام.
(
لغت فرس
, ص134)
sourceLink

رفتن بناز بود.فرخى گويد : كاخ او پر فغان جادو چشم#باغ او پر بتان كبك خرام
(
فرهنگ قواس
, ص107)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.