خفه [ xafe ]بالفتح،معروف،و عطسه،و بالضم،سرفه،و خفد يعنى عطسه زند،و سرفه كند،مويد الدين گويد: بيت دماغ صبح را در هر خفيدن ز فيض راى او خورشيد زايد و لغيره: بيت چون بخفد صبح سعادت اثر غاليه سا گردد باد سحر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص601) 
به فتح اول و ثانى فشردن گلو باشد و عطسه را نيز گويند و به ضم اول و فتح ثانى به معنى سرفه باشد كه به عربى سعال خوانند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص346) 
بمعنى خپه است كه كلو فشردن باشد و عطسه را نيز كويند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص348) 
- [بضم خا و فتح فا] سرفه باشد كه بعربى سعال گويند . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص481) 
[اسم] [فارسی] سرفه و سعال. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[صفت] [فارسی] خپه و فشردگى گلو و گلو فشرده. و بدار آويختگى. و خنق. و احتباس نفس و نفس بريده و دم گرفته. و عطسه. و بدار آويختن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1385) 
سرفه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص161) 
خفه (اسم ، صفت) خپه.فشردگى گلو.خبه.خَبَك.خَباك.|| (صفت) گلوفشرده.مرده بر اثر فشردن گلو. || گرفته.مقابل باز و صاف: رنگ خفه. || آرام.آهسته.غيرواضح: صداى خفه. || دلتنگ.دلگير: هواى خفه. || تنگخلق.كجخلق: از دست او خفه شدم. -هواى خفه؛ هوايى كه دمكرده و نفس در آن تنگ مىشود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1151) 