پيس به كسر اول و ثانى مجهول و سين بىنقطه علتى است كه آن را به عربى برص خوانند و خرماى ابو جهل را نيز گويند و آن نباتى است كه از پوست آن رسن تابند و كنايه از مردم خسيس و رذل هم هست و سفيد را هم مىگويند كه نقيض سياه باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص219) 
- معروف و در نسخۀ ميرزا خرماى بوجهل باشد كه از پوستش ريسمان كنند. مثال معنى اول شيخ سعدى گويد: بيت چه قدر آورد بندۀ حورديس كه زير قبا دارد اندام پيس 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص233) 
(اسم ، صفت) پيسى. لكهايى كه بر بدن افتد. بيماريى كه آن را به عربى برص خوانند. ¦¦ (ص) كسى كه دچار بيمارى برص شده باشد. كسى كه بر اندامش داغهاى سپيد پيدا شده باشد. ¦¦ابلق و دورنگ. خالدار و دورنگ. سياه و سفيد. خلنگ. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(فرانسوی اسم) نمايشنامه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص641) 
[اسم][فارسی]برص كه بيمارى است در پوست انسانى و يك نوع خرمابنى جنگلى كه خرماى ابو جهل گويند و از ليف آن ريسمان سازند و در بلوچستان فراوان است.و مردم خسيس و رذل.و سفيد-نقيض سياه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص758) 
زهر است؛و خرماى ابو جهل را نيز گويند؛تاج دبير عرف ريز نيز گويد: معلوم رأى تست كه جافى براى من#پيوسته پيس تعبيه در انگبين كنند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص39) 
پيس و پيسه بتازى مبروص كويند بمعنى خالدار و دو رنك و سياه و سفيد كه ابلك و ابلق معرب آن است خاقانى كفته شعر روز و شب بينى دو كاو پيه در قربانكهش و كلاغان دو رنك را كلاغ پيسه كويند و پلنك و يوز را نيز باين مناسبت دو رنكى كفتهاند شيخ سعدى كفته شعر تا مرد سخن نكفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد هر پسه كمان مبر كه خاليست شايد كه پلنك خفته باشد و آن را پيست نيز كويند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص243) 