bookmark

معنای اورمز

اورمز [ urmoz ]

به ضم اول و ميم و سكون ثانى مجهول و ثالث و زاى نقطه‌دار نام ستاره مشترى باشد و نام روز اول است از هر ماه شمسى نيك است در اين روز نو پوشيدن و سفر كردن و مهر بر كاغذ نهادن و بد است قرض و وام دادن و نام فرشته‌ايست كه تدبير امور و مصالح روز اورمز تعلق به او دارد و نام پسرزاده اسفنديار هم هست كه پسر بهمن باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص99)
sourceLink

- همان اورمزد مرقوم بهر سه معنى. مثال معنى مشترى شهنامه: شعر كهين بندۀ تو بود اورمز كه تو چون شبانى و مردم چو بز
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص44)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]ستارۀ مشترى و روز اول از هر ماه شمسى و فرشته‌اى كه تدبير امور و مصالح اين روز باو تعلق دارد و پسر زادۀ اسفنديار كه پسر بهمن باشد.
(
فرهنگ نفیسی
, ص452)
sourceLink

نيز مشترى است.خاقانى گفته است: روز و شب گرگ آشتى كردند آنگه بر فلك#آشتى‌شان اورمزد مهربان انگيخته.
(
فرهنگ قواس
, ص13)
sourceLink

اورمز و اورمزد

بضم اول و ميم و سكون ثانى مجهول و ثالث و زاى نقطه‌دار نامى است از نامهاى پارسى ايزد تعالى همچنين نام ستارۀ مشترى است كه آن را زاوش نيز خوانند و ديكر نام روز اول است از هر ماه شمسى و نام فرشته‌ايست كه تدبير امور روز اورمز بدو متعلق است و در آن ايام وجد كنند چنانكه حكيم فردوسى كفته شعر شب اورمزد آمد و ماه دى ز كفتن برآساى و بردار مى مختارى كفته شعر دو جا جنبد جهان را بسوى صدر جهان ز اورمزد دى و غرۀ مه رمضان عنصرى كفته شعر بخار دريا بر اورمزد فروردين همى فروكسلد عقدهاى درّ ثمين و بحذف دال و ضمّ ميم آمده كمين بندۀ تو بود اورمز كه تو چون شبانى و ايشان چو بز و نام هرمز پادشاه مشهور در پارسيان متعدد بوده و بنسه يعنى نبيرۀ اسفنديار نيز اين نام داشته فردوسى كفته شعر سر شاه و ديهيم شاه اورمزد كه رخشان بدى چون بماه اورمزد و نام آخنوخ مشهور بادريس نبى كه بهرمس معروف است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص127)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.