كيوان ستارۀ زحل،و در فرهنگ بمعنى كمان نيز گفته،فردوسى در صفت بهرام گور گويد: مثنوي چو شش ساله شد ساز ميدان گرفت بهفتم ره تير و كيوان گرفت چو ده ساله شد زان نفر كس نبود كه با وى تواند نبرد آزمود و درين تأملست،چه كيوان بمعنى ستارۀ معروف است،و تير بمعنى عطارد است نه تير كمان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1265) 
بر وزن ايوان نام ستارۀ زحل است كه در فلك هفتم مىباشد و فلك هفتم را نيز گويند و به معنى كمان هم آمده است كه به عربى قوس خوانند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص771) 
- زحل باشد. و بمعنى فلك زحل نيز بنظر رسيده. [1] مثال معنى اول حكيم انورى گويد: بيت كيوان موافقان ترا گر جگر خورد نسرين چرخ را جگر جدى مسته باد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1117) 
نام«زحل»است . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص250) 
بفتح اول بر وزن ايوان نام كوكب زحل است كه در فلك هفتم مىباشد و از همه كواكب اعلى و اعظم است و كى بمعنى بزرك و ون دوان بمعنى مانند است چنانكه كذشته حكيم سنائى گفته فلك هفتم آن كيوانست كه مر آن را بسان ايوان است ديكر بمعنى كمانست كه بعربى قوس خوانند و فردوسى كفته چو شش ساله شد ساز ميدان كرفت بهفتم ره تير و كيوان كرفت وقتى در قصيدۀ كفتهام امل را كام و ناكامى اجل را نام كمنامى عطاردهاى بهرامى چو از كيوان فرو ريزد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص618) 
(اسم) يكى از سيارههاى منظومه شمسى كه بين مشترى و اورانوس قرار دارد و پس از مشترى بزرگترين سيارۀ منظومۀ شمسى است و تقريباً 700 برابر زمين است. كيوان 9 قمر دارد و دور آن را حلقهاى از گازهاى رنگين نورانى فراگرفته است. قدما آن را هفتمين ستاره و جايگاه آن را در بالاترين فلك يعنى فلك هفتم مىدانستند و به همين سبب نماد بزرگى و علو بوده است و نيز به باور منجمان و نحس اكبر است. زحل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2387) 
[اسم][فارسی]ستارۀ زحل و فلك آن.و قوس و كمان.و نيز نام آسمان هفتم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2877) 
زحل را گويند:فردوسى گويد: شبى تيره يكسر بمانند قير#نه بهرام پيدا نه كيوان نه تير. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص13) 