bookmark

معنی كيغ

كيغ

به كسر اول بر وزن تيغ چرك گوشه‌هاى چشم بيمار و كسى را كه چشم درد كند گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص769)
sourceLink

- [بكسر كاف] چركيست كه از گوشۀ چشم آيد [1]. مثالش ابو يوسف فرمايد: بيت شگفت نيست اگر كيغ چشم باشد سرخ بلى چو سرخ بود اشك سرخ باشد كيغ و در مؤيد كنغ - بنون - نيز آمده [2].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1073)
sourceLink

چركى باشد كه از چشم برون آيد و عرب آن را«رمص»گويد و بطوس و چند جاى ديگر«جفك»خوانند.بو شكور گفت: بيت شگفت نيست اگر كيغ چشم من سرخست بلى چو سرخ بود چشم سرخ باشد كيغ
(
صحاح الفرس
, ص165)
sourceLink

(اسم) چرك گوشههاى چشم بيمار. ژفك. خم چشم. قى (در چشم).
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2382)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]چرك گوشه‌هاى چشم. و چرك چشم مبتلا برمد.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2874)
sourceLink

بخار چشم كه پيخال بندد.بو شعيب گفته است: شگفت نيست اگر كيغ چشم من سرخست#بلى چو سرخ بود چشم سرخ باشد كيغ
(
فرهنگ قواس
, ص79)
sourceLink

كيغ في الاصطلاح

كيغ

رمص(تحفة/282)
(
‏اصطلاحات پزشکی
, ص347)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.