bookmark

معنای كلندره

كلندره [ kolandare ]

به فتح اول و ثانى و رابع و راى قرشت و سكون ثالث به معنى كلندر است كه چوب كنده ناتراشيده و مردم ناهموار و درشت باشد و به ضم اول هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص741)
sourceLink

مردى بشكوه و قوى باشد و گويند امرد قوى بود.
(
صحاح الفرس
, ص287)
sourceLink

- [بضم كاف و فتح لام و دال و راى مهملتين و سكون نون] مرد درشت اندام. مثال شمس فخرى گويد: بيت چرخ بلند قدرت نيروى او نيافت با آنكه هست تند نهاد و كلندره و استاد منجيك نيز فرمايد: بيت باشد كنگ كلندره كه شب و روز خواجۀ ما را ز كير دارد خشنود و در فرهنگ - بفتح كاف - آورده و بمعنى چوبى درشت كنده كه بر پاى مجرمان نهند و بر چوب پس در نيز اطلاق كنند [2].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1146)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]قلندر و مردم ناهموار درشت و ناتراشيده. و چوب گندۀ ناتراشيده.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2828)
sourceLink

مردم درشت خلقت و قوى باشد. منجيك گفته است : دارد گنگى كلندره كه شب و روز#خواجه ما را ز كير دارد خشنود
(
فرهنگ قواس
, ص90)
sourceLink

كلندره

(اسم) ← كلندر.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2311)
sourceLink

كلندر و كلندره

چوب كنده و ناتراشيده،كه آنرا كنده نيز گويند،و گاهى در پس در اندازند تا در گشوده نشود،و گاه آنرا سوراخ كرده در پاى مجرمان و گناهگاران كنند،پوربها گويد: بيت بر گردن مخالف و بر پاى دشمنت نكبت كند دو شاخى و محنت كلندرى و مردم ناهموار و نتراشيده را بدين مناسبت كلندر گويند،و بمرور ايام و بتغير السنه به قلندر مشهور شده.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1180)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.