پيغوله بر وزن زنگوله به معنى پيغله است كه كنج و گوشۀ خانه و كنج و گوشۀ چشم باشد و بيراهه را نيز گويند كه نقيض راه است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص221) 
- [بوزن پيموده] گوشه و كنج خانه باشد. مثالش حكيم انورى فرمايد در طلب شراب: بيت پنج قلاشيم در پيغولهاى با حريفى كو رباب خوش زند چرخ مردم خوار گويى خصم ماست تا چو برخيزيم بر هر شش زند بىشرابى آتش اندر ما زده است كيست كو آبى برين آتش زند پيغله نيز گويند [بحذف واو] مثالش حكيم فردوسى فرمايد: شعر گزينم ز كيهان يكى پيغله كنم آنچه دارم بگيتى يله و در نسخۀ ميرزا بمعنى كنج چشم نيز آمده. كذا فى الادات . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص267) 
(اسم) پيغله. بيغله. ← بيغوله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص652) 
[اسم][فارسی]كنج و گوشۀ خانه.و كنج و گوشۀ چشم.و بيراهه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص762) 
گوشه بود از خانه.آغاجى گويد: من و بيغولگكى تنگ بيكسوز جهان#عربىوار بگويم بزبان عجمى خاقانى نيز هم درين معنى گويد: چند پيغاره كه در پيغولۀ غارى شدى#اى پى غولان گرفته دورى از صحراى من 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص128) 
پيغله و پيغوله بفتح اول بمعنى كنج و كوشۀ خانه باشد حكيم فردوسى كفته شعر كنم هرچه دارم بر ايشان يله كز نيم ز كيتى يكى پيغله خاقانى كفته شعر اى كه در دل جاى دارى بر سر و چشمم نشين كاندرين پيغوله ترسم تنك باشد جاى تو سعدى كفته ع ز حيرت به پيغولۀ در كريخت 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص245) 
پيغولۀ دهان گوشۀ دهان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص762) 