bookmark

معنای پتك

پتك

به ضم اول و سكون ثانى و كاف خايسك و چكش آهنگرى و زرگرى و امثال آن باشد و آن را به عربى مطراق خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص188)
sourceLink

بضم اول و سكون ثانى معروف است و فردوسى كفته بكردن برآورد كرز كران همى كوفت چون پتك آهنكران و آن را بعربى مطراق كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص217)
sourceLink

بضم باء هم كدين بزرگ آهنگران است. فردوسى گفت: بيت سر سروران زير گرز گران چو سندان بدو پتك آهنگران
(
صحاح الفرس
, ص175)
sourceLink

(اِ) چكش بزرگ آهنگران. خايسك بزرگ. مطراق. مطرقه. آنچه آهنگران با آن كوبند. مطرقه‌اى بزرگ از فولاد كه آهنگران بدان پولاد و آهن را نازك كنند و يا شكنند. آهن‌كوب. بنچ. پَلوك. پك. كُوبن. كوبيازه. مهره. گزينه. پكوك. كدين.
(
لغت نامه دهخدا
, ص555)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]مطرقه و چكش آهنگرى و زرگرى و جز آن.
(
فرهنگ نفیسی
, ص713)
sourceLink

كدين بزرگ آهنگران باشد.فردوسى گفت: سر سروران زير گرز گران#چو سندان بدو پتك آهنگران.
(
لغت فرس
, ص97)
sourceLink

خايسك بزرگ.فردوسى گفته است: بر او انجمن گشت آهنگران#بگشتاسپ دادند پتك گران
(
فرهنگ قواس
, ص179)
sourceLink

ضرب المثل پتك

پتكش پر است

ثروت فراوان دارد همانند:كاروبارش چاق است
(
فرهنگ عوام
, ص133)
sourceLink

پتك در اصطلاح

پتك

مِطْرَقَة.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص36)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.