bookmark

معنی فلاده

فلاده

به فتح اول بر وزن قلاده به معنى فلاده است كه بيهوده و بى‌فايده و بى‌نفع و عبث باشد و به ضم اول و كسر اول هم به نظر آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص669)
sourceLink

بيهوده باشد.بوشكور گفت:[بيت] يك فلاده همى‌بخواهم گفت خود سخن بى‌فلاده بود مرا
(
صحاح الفرس
, ص285)
sourceLink

- [به لام. بوزن فتاده] بمعنى بيهوده و سقط باشد [1]. مثالش استاد ابو شكور فرمايد: شعر يك فلاده همى نخواهم گفت خود سخن بى‌فلاده بود مرا و خلاق المعانى نيز گويد : [بيت] گر نوحه‌گرى كنى كنون به از مطربى چنين فلاده
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص995)
sourceLink

(صفت) بيهوده. بىفايده. بىنفع. عبث. ¦¦سخن بيهوده.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2133)
sourceLink

بيهوده باشد.بو شكور گفته است: يك فلاده همى نخواهم گفت#خود سخن‌بر فلاده بود مرا
(
فرهنگ قواس
, ص109)
sourceLink

فلاد و فلاده و فليو و فليوه

هر چهار را بفتح فاء بيهوده و هرزه و ساقط از اعتبار معنى كرده‌اند خواه كلام و خواه شخص متكلّم و غير آن شمس فخرى كفته بجز ثناى تو باشد حديث جمله فلاد بخر دعاى تو باشد همه سخن مذيان مولوى معنوى كفته جام مى هستى شيخ است اى فليو كاندر آنجا مى‌نكنجد بول ديو فلاذ بذال معجمه غلط است با دال مهمله صحيح است و حق آنست كه فليود فليوه چنانكه رشيدى كفته بكاف است نه بفاء چنانكه در لغت غليو كذشت چه او مغير كليو است مخفّف كاليود كاليوه
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص554)
sourceLink

فلاذه

بيهوده باشد.بو شكور گفت: يك فلاذه همى بخواهم گفت#خود سخن بى فلاذه بود مرا.
(
لغت فرس
, ص47)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.