خدوك [ xaduk ]به ضم اول بر وزن سلوك پراكنده و پريشان شدن طبيعت باشد از امور ناملايم و به معنى رشك و حسد و قهر و خشم و خجلت و شرمسارى نيز آمده است و به معنى آزردگى و غصۀ بىجا خوردن هم هست و به فتح اول نيز گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص327) 
بمعنى خلجان خاطر و بر هم زدكى دل كه از دغدغه و دست در زير بغل كردن كسى ديكر را يا از سخن ناملايم بهم رسد و بمعنى رشك و حسد و غصه و خشم نيز آمده عنصرى كفته هركه بر دركه ملوك بود از چنين كار بر خدوك بود انورى كفته از حسد فتح تو خصم تو پى كرد اسب همچو جحى كز خدوك چرخه مادر شكست مولوى معنوى كفته نفس ضعيف معده را من نكنم حريف خود زانكه خدوك مىشود خوان مرا ازين مكس رشيدى بفتحتين نوشته و جهانكيرى بضمّتين و اين اولى است 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص335) 
- (بفتح خاء و ضم دال مهمله) در نسخۀ حسين وقائى بمعنى طيره و خشمناك باشد و اين بيت حكيم عنصرى آورده كه: بيت هر كه بر درگه ملوك بود از چنين كارها خدوك بود و گفته كه در اين زمان (بضم خاء) مستعمل است اما در تحفه بمعنى رشك و رسد و خشم آمده و در رسالۀ ميرزا بمعنى غصه و اين معانى پصواب اقرب است و مويد اين قول اين بيت است كه: بيت از حسد فتح تو خصم تو پى كرد اسب همچو جحى كز خدوك چرخۀ مادر شكست و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه آن بيت عنصرى كه پيش از اين مرقوم شد چنين باشد گه: ع از چنين كار با خدوك بود. نه: از چنين كارها خدوك بود. و حسين وفائى (باء) را (هاء) خوانده باشد زيرا كه در هيچ نسخه بمعنى خشمناك نيامده و خدك (بحذف واو) نيز بنظر رسيده چنانكه پور - بهاى جامى گويد: بيت از كون پارۀ تو مرا كير در گله و ز موى مقعد تو مر خايه در خدك و بمعنى آن حالتى كه از خاريدن زير بغل و امثال آن مردم را دست دهد نيز آمده * . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص451) 
بفتح خاء تيره و غمناك و خشمناك و طيره بود.عنصرى گفت: بيت هر كه بر درگه ملوك بود از چنين كارها خدوك بود 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص179) 
[اسم] [فارسی] پراكندگى و پريشانى از امور ناملايم. و رشك و حسد. و قهر و خشم. و خجلت و شرمسارى. و آزردگى و غصۀ بىجا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1336) 
كسى بود كه طيره شود .عنصرى گفت: هركه بر درگه ملوك بُوَد#از چنين كار با خدوك بُوَد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص99) 
خجل و فادا بود.عنصرى گويد : هركه بر درگه ملوك بود# از چنين كارها خدوك بود 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص104) 
خدوك (اسم) پراكنده و پريشان شدن طبيعت از امور ناملايم. || برهمخوردگى دل كه از غلغلك و دست در زير بغل كردن كسى ديگر يا از سخن ناملايم به وجود آيد. || قهر و خشم. || رشك. حسد. || خجلت. شرمندگى. شرمسارى. || آزردگى. غصۀ بىجا. غم. اندوه. دلتنگى. غصه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1099) 
خدوك و خدك بضمتين،خلجان خاطر،و بر همزدگى دل،كه از دغدغه يعنى دست در زير بغل كردن،يا از حرف ناملايم بهمرسد،و بمعنى رشك و حسد،و خشم، و غصه نيز گويند،عنصرى گويد: بيت هر كه بر درگه ملوك بود از چنين كار با خدوك بود و انورى گويد: بيت از حسد فتح تو خصم تو پى كرد اسب همچو جحى كز خدوك چرخۀ مادر شكست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص573) 