باسك بضم سين،خميازه،و بباى فارسى نيز گفتهاند،سراج الدين راجى گويد: بيت چو باسك كند ماه من از خمار قرار از مه نو نمايد فرار طيان مرغزى گويد: بيت اى برادر بيار كاسۀ مى چند باسك زنم ز خواب و خمار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص206) 
- [بضم سين] خميازه باشد. مثالش سراج الدين راجى گويد: بيت چو باسك كند ماه من از خمار قرار از مه نو نمايد فرار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص158) 
بضّم ثالث و سكون كاف خميازۀ كه از خواب و خمار باشد مىكويند ع چو باسك كند ماه من از خمار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص146) 
[اسم][فارسی]خميازه و دهن دره.و خوابآلودگى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص515) 
(اسم) خميازه. دهاندره. ¦¦خوابآلودگى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص335) 
فاژه . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص160) 