استخوان رند به فتح راى قرشت و سكون نون و دال ابجد به معنى استخوان رباست كه هماى باشد و آن پرندهايست كه پيوسته استخوان خورد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص66) 
- هماى را گويند. مثالش شيخ عطار فرمايد: شعر فغان از حرص مشتى استخوانرند همه سگ سيرتان موش پيوند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص29) 
[اسم][فارسی] استخوانخوار و هماى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص214) 
(اسم مرکب) استخوانربا. ←هما. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص135) 
استخوانخوار و استخوانرند بمعنى كركس كه هماى باشد سعدى كويد شعر هماى بر سر مرغان از آن شرف دارد كه استخوان خورد و جانور نيازارد و سك را نيز استخوانرند و استخوان رنك كويند هم او كويد ع فغان از حرص مشتى استخوانرند و استخوان ارّه پشت نهنك آلتى است اهل زنك را براى جنك چنانكه نظامى كفته درآمد چو پيل استخوانى بدست كز او پيل را استخوان مىشكست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص98) 
استخوان رباى - همان استخوان رند مرقوم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص111) 
استخوان ربا به ضم راى قرشت و باى ابجد به الف كشيده پرندهايست كه آن را به عربى هماى گويند و غذاى او استخوان جانوران باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص66) 
(اسم مرکب) پرندۀ هماى. ←هما. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص135) 
[اسم][فارسی] استخوانخوار و هماى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص214) 
جانوريست و او را هماى نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص59) 