الفَاضِلُ بازماندۀ چيزى ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مرد با فضل و دانش. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
و در زبان متداول به معناى باقيمانده يا ته چيزى است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص652) 
الباقي من الشيء بعد ما ذهب بعضه او اكثره ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
ذو الفَضل ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
ذو الفضيلة 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص587) 
ذو فَضيلة،ذو دَرَجة رفيعة في حُسْن الخُلق،كريم الأَخلاق:«رَجُل فاضِل» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
ذو فَضْل:«أُمٌّ فاضِلة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
ما بَقِي زَائداً عن الحاجة 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1098) 
اسم فاعل ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
ذو الفضل و الفضيلة (ج) فُضَلاءُ كجاهل و جُهَلاء. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج4 , ص176) 
ذو الفَضْل. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم المفصل في الجموعالمعجم المفصل في الجموع
, ص337) 
الباقى زائدًا على الحاجة. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ج2 , ص693) 
افزون آمده و دانا 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ کنز اللغاتفرهنگ کنز اللغات
, ج2 , ص1036) 
زايد؛... ج. فَواضِل باقيمانده، بقيه؛... ج. - ون، فُضَلاء 'والا، ارجمند، ممتاز، برجسته، طراز اول، لايق؛ عالم، فاضل؛ فرهيخته، آدم بافرهنگ و مهذّب. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص510) 
تقول لذي الفَضْل فاضِلٌ، و تقول للذي يكثر فضله فَضّالٌ و مُفَضَّلٌ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج8 , ص434) 
رجل فاضل ; 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص907) 
مكان الفُصُولِ ،و سيأتى،و قد فَضلَ يَفْضُلُ ،و هو فاضِل . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المحکم و المحیط الأعظمالمحکم و المحیط الأعظم
, ج8 , ص205) 
و مال فلان فاضل :كثير يفضُل عن القوت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص475) 
و قد فَضَلَ يَفْضُلُ و هو فاضِل . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج11 , ص524) 
الفاضِلَة مؤنّث (الفَاضِل) است ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مقام بلند و برجسته در فضيلت. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
بخشش و نعمت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص652) 
اسم الفَضْل 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج7 , ص43) 
الاسم من ذلك 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص323) 
الفَاضِلُ من الرجال المتَّصف بالفضيلة 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ج2 , ص693) 
مالُ فلانٍ فاضِلٌ أَي كَثيرُ فَضْلٍ عن القُوتِ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( تاج العروستاج العروس من جواهر القاموس
, ج15 , ص582) 
رجل فاضِل ذو فَضْل 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص323) 
ذو فَضْلٍ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( تاج العروستاج العروس من جواهر القاموس
, ج15 , ص578) 
ذو فُضْلٍ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج12 , ص31) 
ذو فَضْل. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج11 , ص524) 