bookmark

معنی ورغ

ورغ [ vareq ]

بالفتح،بندى كه از چوب و علف و گل در پيش رودخانها بندند مرادف برغ مرقوم،و نور و روشنى،شاعر گويد: بيت گل را چه بوى خيزد از ده گلاب‌زن مه را چه ورغ باشد از صد چراغدان
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1457)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى و غين نقطه‌دار بندى را گويند كه از چوب و علف و خاك و گل در پيش رودخانه‌ها بندند و فروغ و روشنى را نيز گفته‌اند و به كسر ثانى هم آمده است و به ضم اول و ثانى به معنى تيرگى و كدورت باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص935)
sourceLink

بفتح اول و سكون ثانى و غين نقطه‌دار بندى را كويند كه از چوب و علف و خاك و كل در پيش رودخانه‌ها بندند و بمعنى فروغ و روشنى نيز آمده و صاحب برهان نيز كفته بضم اول و ثانى بمعنى تيره‌كى و كدورتست بمعنى دويم كفته‌اند كل را چه بوى خيزد از ده كلاب زن مه را چه ورغ باشد از صد چراغدان و بمعنى اخير كه ضدّ ثانى است فخر كركانى كفته بيا ساقى آن آب آتش فروغ كه از دل برد رنج و از دل دروغ
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص734)
sourceLink

- [بفتح واو و سكون راى مهمله] بند آب كه پيش سيل بندند. مثالش شمس فخرى: شعر اى واى اگر عون جمال الحق و الدين در پيش چنين سيل حوادث ننهد ورغ و يكى از قدما نيز فرمايد: شعر همه مرغزارش پر از سبز خويد همه ورغ او لاله و شنبليد و ديگر بمعنى نور و فروغ باشد در نسخۀ وفائى [1]. مثالش شاعر گويد: بيت گل را چه بوى خيزد از ده گلاب‌زن مه را چه ورغ باشد از صد چراغدان
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1488)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏] بندى كه از چوب و علف و خاك و گل در جلو رودخانه بندند.و فروغ و روشنى.و راسو. و خندق.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3850)
sourceLink

بند آب باشد.فرّخى گفت: دل برد و مرا نيز بمردم نشمرد#گفتار چه سودست كه ورغ آب ببرد.
(
لغت فرس
, ص78)
sourceLink

بند رود آب.فرخى گويد : دل برد مرا نيز بمردم نشمرد #گفتار چه سودست كه ورغ آب ببرد
(
فرهنگ قواس
, ص24)
sourceLink

ورغ

(اسم) وارغ. بند آب. ←سد.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3127)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.