برهون (اسم) هر چيز ميانخالى، مانند هالۀ ماه و طوقى كه بر گردن كنند و كمرى كه بر ميان بندند و دايرهاى كه از پرگار كشند. دايره. حلقه. ¦¦درِ خانه. ¦¦حصار. ديوار گرد قلعه. ¦¦چوببندى و خاربست. ¦¦محوطه. ¦¦خانۀ كوچك. ¦¦آرايش و زينت. ¦¦كمرگاه و كمر كوه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص420) 
برهون [ borhun ]بفتح با و ضم ها،هر چيز ميان خالى مانند هاله،و دايره،و طوق، و كمر،و در خانه،و حصار،و محوطه،و چوببندى،و خاربست،و پرچين،رودكى گويد: بيت آيا قد تو چون سروى ز ديبا گرد آن آذين و يا روى تو چون ماهى ز عنبر گرد آن برهون و ناصر خسرو گويد: بيت اى شده غافل ز علم و حجت و برهان جهل كشيده بگرد جان تو برهون اما حق آنست كه بمعنى حصار و محوطه در جميع ابيات راست ميآيد،و احتياج بمعنيى ديگر نيست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص277) 
به فتح اول بر وزن مجنون هر چيز ميان خالى را گويند مانند هالۀ ماه و طوقى كه بر گردن كند و كمرى كه بر ميان بندند و دايرهاى كه از پرگار كشند و چوب بلندى و خاربست و حصار در خانه و محوطه و خانۀ كوچك را نيز گويند و آرايش و زينت را نيز گويند و به معنى كمرگاه و كمر كوه هم به نظر آمده است و به ضم اول نيز درست است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص143) 
بفتح اول و ضمّ هر چيزى ميانخالى را كويند مانند هالۀ ماه و طوقى كه در كردن اندازند و كمرى كه بر ميان بندند و دايرۀ را كه از پركار كشند و چوب بند و خاربست و حصار در خانه و محوطه و خانۀ كوچك و آرايش و زينت و كمر كاه و كمر كوه و امثال آن حكيم قطران كفته شعر ايا قد تو چون سروى ز ديبا كرد آن آذين ايا روى تو چون ماهى ز عنبر كرد آن برهون اين برهون بمعنى هالۀ ماه بود كه آن را خرمن ماه نيز كويند حكيم قطران بمعنى پرچين باغ كفته شعر بباغ پر كل ماند رخ تو مالامال زمانه بسته ز شمشاد كرد آن برهون و بمعنى حصار و محوطه ناصر خسرو كفته اى شده غافل ز علم حجّة و برهان جهل كشيده بكرد جان تو برهون عمعق كفته ع مردم چشمم چو مركز اشك چون برهون شود حكيم ناصر خسرو بمعنى در خانه و حصار كفته شعر دل بيقين اى پسر خزانۀ دين است چشم تو چون روزن است و كوش چو برهون كوهر دين چون در اين خزانه نهادى روزن و برهونش هر دو سخت كن اكنون و بمعنى حصار و محوطه در اغلب ابيات درست مىآيد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص169) 
كمرگاه بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص233) 
- [به راى مهمله و هاء بوزن مفرون] دايره باشد. شمس فخرى گويد در تعريف حصار: بيت فرود چرخ محل حوادث آمد و آن بصد هزار جهان خارجست ازين برهون و استاد عمعق نيز گويد: شعر مردم چشمم چو مركز پلك چون برهون شود مركز و برهون ز عشقت هر شبى گلگون شود و در تحفه بمعنى پر كار نيز آمده و در يكى از نسخ كه اسم مؤلف معلوم نبود، اين بيت عمعق را باستشهاد معنى پر كار آورده اما بخاطر مىرسد كه بمعنى دايره انسب باشد و در شرف نامه بمعنى هاله و آرايش نيز باشد. بمعنى هاله استاد رودكى گويد: بيت ايا قد تو چون سروى ز ديبا گرد آن آذين و يا روى تو چون ماهى ز عنبر گرد آن برهون و بمعنى در خانه نيز آمده و مؤيد اين معنى ناصر خسرو گويد: شعر دل بيقين اى پسر خزانۀ دين است چشم تو چون روزنست و گوش چو برهون گوهر دين چون درين خزانه نهادى روزن و برهونش هر دو سخت كن اكنون و بمعنى حصار و محوطه نيز آمده چنانكه هم او فرمايد: بيت اى شده غافل ز علم و حجت و برهان جهل كشيده بگرد جان تو برهون و در فرهنگ بمعنى طوق و كمرى كه بر ميان بندند و هر چيز ميان تهى مانند هاله و طوق و در خانه و حصار و محوطه و خاربست آورده و بمعنى خاربست اين بيت حكيم قطران آورده: شعر بباغ پر گل ماند رخ تو سالا سال زمانه بسته ز شمشاد گرد آن برهون و در نسخۀ حسين وفائى برهون [بباى تازى] را بمعنى كمر آورده و [بباى فارسى ] بمعنى دايره. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص175) 
[اسم][فارسی]هاله و گريبان و طوق گردن و پرهون و كمربند.و دايرهاى كه با پرگار كشند و هر چيزى كه مانند دايره احاطه كند مر فضاى خالى را.و چوببند و خاربست و حصار و در خانه و محوطه و خانۀ كوچك. و آرايش و زينت.و كمرگاه و كمر كوه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص590) 
دائره را گويند.دقيقى گويد: آنچه بعلم تو اندرست گر آنرا#گرد ضمير اندرآوريش چو برهون. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص23) 