bookmark

معنای خاركش

خاركش

به ضم كاف و سكون شين قرشت سر موزه را گويند و آن كفشى باشد كه بر بالاى موزه پوشند و آن در ماوراء النهر بيشتر متعارفست و به عربى جرموق خوانند و به فتح كاف شخصى را گويند كه پيوسته خار بكشد و نام سرودى و نوائى است از موسيقى و شخصى كه سرود خاركش منسوب به اوست.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص319)
sourceLink

- [بسكون راى مهمله و ضم كاف] سر موزه و خركش نيز گويند و بعربى جرموق گويند. و [بفتح كاف] معروف و نيز كسى كه سرود خاركش باو منسوب است . مثال اين معنى شيخ عطار گويد: بيت بلبلى شوريده مى‌گرديد خوش پيش گل مى‌گفت راه خاركش
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص445)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] سر موزه و جرموق.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1309)
sourceLink

(اسم) سر موزه. كفشى كه بر بالاى موزه پوشند و آن در ماوراءالنهر بيشتر متعارف است. جرموق.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1061)
sourceLink

سر موزه.
(
فرهنگ قواس
, ص156)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.