وشم بالفتح،بخار عموما و بخارى كه در ايام زمستان در هوا پيدا شود خصوصا، فردوسى گويد: بيت دو چشم از بر سر چو دو چشمۀ خون زوشم دهانش جهان تيرهگون و بالضم،مرغيست شبيه به تيهو كوچكتر از ان كه بهندى پدنه گويند و چون قابوس كه يكى از پادشاهان ديالمه است بشكار او ميل تمام داشت به وشمگير ملقب شد،سنايى گويد: بيت فقه خوان ليك در جهنم جاه همچو قابوش وشمگير مباش و بوسليك گويد: بيت در جنب علو همتت چرخ مانندۀ وشم پيش چرغ است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1463) 
به فتح اول و سكون ثانى و ميم به معنى بخارها باشد عموما همچو بخارى كه از آب گرم و ديگ طعام و چيزهاى ديگر خيزد و نزم را گويند خصوصا و آن بخارى باشد تيره و تاريك و ملاصق زمين و به ضم اول پرندهاى باشد شبيه به تيهو ليكن از تيهو كوچكتر است و آن را عربان سمانى و سلوى و تركان بلدرچين گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص939) 
بالفتح بخار عموما و بخارى كه در ايام زمستان در هوا پيدا شود خصوصا چنانكه حكيم فردوسى در صفت اژدها كفته دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون ز وشم دهانش جهان تيرهكون ديكر بمعنى مرغيست شبيه به تيهو و كوچكتر از آنكه بهندى بدنه كويند بوسليك كفته در جنب علوّ همتت چرخ ماننده وشم پيش چرغ است و در فرهنكها آوردهاند كه چون قابوس كه يكى از پادشاهان ديالمه است بشكار آن مرغ ميل تمام داشته او را قابوس وشمكير كفتهاند و اين معنى خطاست نام قابوس كه معرب كاوس است در حرف كاف مرقوم شده لقبش شمس المعالى و كنيتش ابو الحسن و نامش كاوس و پدرش ابو طالب و لقب او وشمكير يعنى وشمنكير و ارباب فرهنك دال را خبال واو كردهاند و شعر حكيم سنائى را كه كفته همچو قابوس وشمكير مباش حمل كردهاند كه وشمكير نام اوست حكيم زجاجى سمرقندى در باب كنبد قابوس كه مدفن كاوس است صريح كفته در آنجا كه بد كنبد نامدار شهنشاه بن وشمكير سوار چون سابقا تفصيل آن مرقوم شده زياده از اين لازم نيست هركرا شبهتى باشد رجوع بآنجا كند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص737) 
- [بوزن چشم] بخارى كه از آب گرم و ديگ و طعام گرم و از زمين عفن خيزد. حكيم فردوسى در صفت اژدها گويد: شعر دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون ز وشم دهانش جهان تيرهگون و بمعنى بخارى كه در زمستان در هوا پديد آيد و نزم نيز گويند هم بنظر رسيده. و در فرهنگ - بضم واو - مرغيست شبيه بتيهو و اين بيت استاد (1)نوعى خوانندگى (از برهان). (2)در برهان بكسر اول و سوم است. (3)برهان گويد و نام رودخانهاى نيز هست كه اين ماهى در آن باشد. (4)قرض (عربى). اوام. افام. فام. بام. پام. ابو سليك را شاهد آورده: شعر در جنب علو همتت چرخ مانندۀ وشم پيش چرخ است و گفته كه قابوس كه يكى از ملوكست چون بشكار و شم راغب بود به قابوس و شمگير ملقب شد [1]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1495) 
[اسم][فارسی]نشان و علامت.و بخار مانند بخار ديك و بخار آب و جز آن و نزم و بخارى تيره و تاريك ملاصق زمين.و نقش و نقشه و تصوير. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][عربی]نقش و نگارى كه بر اندام با سوزن آژده كرده و نيله بر آن پاشيده كنند.[جمع]وشام و وشوم.و گياه نخستين كه روييدن گيرد.و تغيير رنك پوست بدن از ضربه و سقطه.و نيز وشم:خط دستهاى گاو وحشى.[جمع]وشوم.و نام شهرى نزديك يمامه و آن را وشم اليمامة نيز گويند. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[مصدر][عربی]وشمت المراة يد الجارية وشما(از باب ضرب):با سوزن آژده كرد آن زن دست آن دخترك را و نيله پاشيد بر آن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3863) 
(اسم) بخار. دَم. نزم. بخارى تيره و تاريك و پيوسته به زمين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3134) 
بخار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص19) 