bookmark

معنای هراش

هراش [هَ‍‌]

(اِ) قى. استفراغ. شكوفه.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3159)
sourceLink

هراش [ harāc ]

بالفتح،قى و استفراغ،شهيد گويد: بيت ز چه توبه نكند خواجه كه هر جا كه رود قدحى مى نخورده كند زود هراش
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1483)
sourceLink

به فتح اول و سكون آخر كه شين نقطه‌دار است به معنى قى و استفراغ و شكوفه باشد و به تازى بر هم انداختن سگها باشد از براى جنگ كردن و به معنى اول به زيادتى را هم به نظر آمده است در ما قبل حرف آخر به اين صورت هرارش.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص948)
sourceLink

بفتح اول بر وزن تراش بمعنى قى و استفراغ شهيد كفته ز چه توبه نكند خواجه بهرجا برود قدحى مى نبخورده كندى زود هراش
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص745)
sourceLink

- [بوزن خرا ش] قى باشد [2]. مثالش شمس فخرى فرمايد: بيت هزار سال بمانى كه از ايادى تو فتاده است ز بس امتلا بر آز هراش
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1525)
sourceLink

[فارسی‏][حاصل مصدر] هراشيدن.[اسم‏]قى و استفراغ و شكوفه.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3927)
sourceLink

قى باشد.شهيد گويد : ارچه توبه نكند خواجه كه هر جا كه بود#قدحى مى بخورد راست كند زود هراش
(
فرهنگ قواس
, ص161)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.