شغ [ coq ]بالضم،شاخ گاو كه خالى كرده بدان شراب خورند،و فخرى بمعنى مطلق شاخ جانور آورده بدون آنكه خالى كنند،و شراب خورند،و چنين گفته: بيت از خرد گاو كم بصد رتبت گر چه آنرا نه سنب هست و نه شغ و در فرهنگ بفتح شين آورده بمعنى شاخ درخت،و شاخ جانور. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص935) 
- [بضم شين] سروى گاو كه آن را خالى كرده باشند و از آن شراب خورند و شمس فخرى بمعنى شاخ گاو آورده بدون آنكه خالى كنند و از آن شراب خورند و گفته: بيت از خر و گاو كم بصد رتبت گر چه او را نه سنب هست و نه شغ و در فرهنگ [بفتح شين] آورده بمعنى شاخ درختان و شاخ گاو و ديگر حيوانات. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص862) 
سروى گاو باشد كه بر طريق پياله بود. فردوسى گفت: بيت شغ گاو دنبال گرگى بدست بكوپال سر هر دو را كرده پست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص164) 
بالضّم شاخ كاو كه خالى كرده بدان شراب خورند و شمس فخرى در معيار جمالى آورده كه بمعنى مطلق شاخ جانور است بدون آنكه خالى كنند شراب خورند و فخرى خود چنين بنظم كفته شعر از خر و كاو كم بصد رغبت كرچه او را نه سنب هست و نه شغ در فرهنك جهانكيرى بفتح شين آورده و شاخ درخت و شاخ جانور معنى كرده و شغانيان نام طايفه از پادشاهان بوده كه پس از اشكانيان در ايران پادشاهى داشتهاند و در اجداد فريدون اشغان و كاو نام مكرر بوده و شاخ و كاو بيكديكر مناسبت دارند همانا نسب اين طايفه بفريدون مىپيوسته 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص509) 
[اسم][فارسی]شاخه و شاخ درخت.و شاخ گاو.و شاخ آهو.و پيالۀ شرابخورى كه از شاخ سازند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2049) 
[اسم][فارسی]صلابتى كه در دستها از جهة مباشرت كارهاى سخت و دشوار پيدا شود. و پينۀ دست.و تيردان و تركش.و جزئى و قليل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2050) 
سرون گاو را گويند[كه]بدان جنگ كنند.فردوسى گويد: ببازى و خنده نشستن گرفت#شغ گاو و دنبال گرگى بدست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص173) 
شغ (اسم) شَغ. شاخ حيوانات. ¦¦شاخ گاو كه خالى كرده در آن شراب خورند. پينۀ دست. پينه. شوغ. شوخ. سطبرى كه در پوست دست و پاى پديد آيد از كار كردن يا رفتن بسيار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1807) 