معنای شادروان

شادروان

بساط،و فرش گرانمايه كه در بارگاه ملوك گسترانند،خاقانى گويد: مصراع بادام ساقى مست خواب از جرعۀ شادروان خراب وزير كنگرۀ عمارت عالى،و سر در خانه،و سايه‌بان،خسرو گويد: بيت ز رحمت باز كن گنجينۀ جود درونم خوان بشادروان مقصود و شادوان،بحذف را،نيز آمده،اسدى گويد: بيت يكى خسروى شادوان گونه‌گون درازاش ميدان اسپى فزون و شاروان بحذف دال،و شاربان بباى موحده،نيز آمده.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص907)
sourceLink

به ضم ثالث و سكون رابع و واو به الف كشيده و به نون زده پردۀ بزرگى را گويند مانند شاميانه و سراپرده كه در پيش در خانه و ايوان ملوك و سلاطين بكشند و سايبان را نيز گفته‌اند و به معنى فرش منقش و بساط بزرگ گرانمايه هم هست و نام لحنى باشد از سى لحن باربد كه به شادروان مرواريد مشهور است و زير كنگرهاى عمارتها و سر در خانها را نيز گفته‌اند و شادربان كه به جاى واو باى ابجد باشد هم به نظر آمده است و درست است چه در فارسى باى ابجد و واو به هم تبديل مى‌يابند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص550)
sourceLink

با دال مضموم بوزن و معنى چادربان بساط و فرش كرانمايه كه در باركاه ملوك بكسترند چنانكه خاقانى كفته شعر با دام ساقى مست خواب از جرعه شادروان خراب از دستها جام شراب افتاده صهبا ريخته و بمعنى زير كنكره و پرده عمارت عالى و سايبان و سرورخانه نيز آورده‌اند شيخ نظامى كفته بشادروان خسرو برد شاوش برسم مهتران كرسى نهادش و اين بيت دلالت بر خيمه و سراپرده كند انورى كفته بارها آحاد فراشانت شير چرخ را در پناه شير شادروان ايوان يافته ابو رجاء غزنوى كفته شعر منى كه كر بچكد قطره‌اش بروى بساط بسوى بيشه رود مست شير شادروان و بمعنى نوائيست كه شادروان مرواريد نيز كويند وقتى كفته‌ام شعر هنوز زود است از باغ رفتن اندر كاخ بباده‌خواران عيديست رشحه باران بزير نار و نى آب نارون نوشيم نهيم شادروان دل بلحن شادروان شادروان بحذف واو نيز آمده حكيم اسدى كفته شعر يكى خسروى شادوان كونه‌كون درازيش ميدان اسبى فزون و شاروان بحذف دال و شاربان بباء موحّده نيز آورده‌اند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص494)
sourceLink

دو معنى دارد:اول بساط بزرگ باشد . امير معزى گفت: بيت حور خواهد كه شود صورت او نقش بساط چون نهى پاى برين صدر و برين شادروان ([دوم زير كنگرۀ عمارات عالى را گويند] . خسروى گفت:[بيت ] زبانى از ثناى ديگر[ان]دور رسانم تا بشادروان معمور)
(
صحاح الفرس
, ص246)
sourceLink

- بساط گرانمايه و فرش باشد كه در بارگاه بگسترانند مثالش امير معزى گويد: شعر حور خواهد كه شود صورت او نقش بساط چون نهى پاى درين صدرو درين شادروان و بمعنى لحنى از باربد نيز آمده كه شادروان مرواريد نيز گويند چه باربد بر شادروان خسرو نشسته بود كه اين لحن را بست، خسرو بجايزه برو مرواريد افشاند بنا بر آن آن را شادروان مرواريد نام كرد و مؤيد اين معنى امير خسرو گويد: بيت نوا را نام شادروان بره بود كه آن پرده ز شادروان شه بود چه مرواريدها بر وى فشاندند كه شادروان مرواريد خواندند كذا فى الفرهنگ. و ديگر بمعنى زير كنگرۀ عمارت عالى آمده و در نسخۀ ميرزا بمعنى سايه‌بان و سر در خانه نيز آمده، بمعنى سايبان امير خسرو گويد: بيت ز رحمت باز كن گنجينۀ جود درونم خوان بشادروان مقصود شاشوان بحذف راء نيز گويند حكيم اسدى گويد: شعر يكى خسروى شادوان گونه گون درازاش ميدان اسبى فزون و شادربان نيز گويند و در نسخۀ حليمى شاروان نيز آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص879)
sourceLink

(اسم مرکب) پردۀ بزرگى مانند شاميانه و سراپرده كه پيش در خانه و ايوان ملوك و سلاطين بكشند. ¦¦خيمه. سراپرده. سرادق. سايبان. ¦¦قسمى از خانههاى متحرك تركمانى كه به زينتهاى گوناگون مزين باشد. ¦¦فرشى بس بزرگ و منقش. فرش منقش و بساط بزرگ گرانمايه. زربيه. ¦¦زير كنگرۀ عمارات عالى. ¦¦نام نوايى است از مصنفات باربد. ¦¦پايه و بنياد و اساسى كه كعبه را از سه طرف احاطه مىكند: از جنوب غربى و جنوب شرقى و شمال شرقى. ارتفاع آن شانزده انگشت و پهناى آن يك ارش است. ¦¦اساسى مستحكم كرده در حوالى پلها و امثال آن. ¦¦خرمن ماه. هالۀ ماه.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1756)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]پردۀ بزرگى مانند شاميانه.و سراپرده‌اى كه در پيش در خانه و ايوان امرا و بزرگان و سلاطين كشند.و سايبان.و فرش منقش و بساط بزرگ گران مايه.و بنياد و اصل و اساس.و قسمى از خانه‌هاى متحرك تركمانى كه بزينتهاى گوناگون مزين باشد.و شابورد و هالۀ ماه. و
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1985)
sourceLink

بساط.خاقانى گويد: ار زيرش داو ز شيرين شادروان#از مشكتر آهو انبار نمود آنك و ديگر نيز همو گفته است: با دام ساقى مست خواب از جرعه شادروان خراب#از دستها جام شراب افتاده صهبا ريخته نظامى نيز گفته است : ز ما خود خدمت شايسته نايد#كه شادروان عزت را بشايد
(
فرهنگ قواس
, ص157)
sourceLink

ضرب المثل شادروان

بر شير فلك شيرى حمله نتواند برد - ويژه كه بود آن شير بر پردۀ شادروان

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ص422)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.