تكل [ takel ] [ tekel ]به فتح اول و كسر ثانى و سكون لام گوسفند شاخدار جنگى را گويند و پسر سادۀ نوخط را نيز گفتهاند و مردم ابله و بىاندام را هم مىگويند و به كسر اول نيز درست است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص245) 
- [بوزن خجل] نو خط باشد و در شرفنامه امرد بود. شمس فخرى بمعنى اول آورده و گفته: بيت بدر دانى چراست جفت خسوف ز آنكه نمام بود و كور و تكل و [بفتح كاف] بمعنى قوچ جنگى باشد و [بكسر تاء و فتح كاف] پينهاى كه بر جامه زنند كذا فى الفرهنگ. مثالش مولوى معنوى فرمايد : بيت چو ريسمان شدهام ز آنكه سوزن هجرت همى زند بقباى دلم هزار تكل و هم او فرمايد: بيت فرعون ز فرعونى آمنت بجان گفته بر خرقۀ جان ديده ز ايمان تكلى ديگر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص313) 
بفتح اول و كسر ثانى كوسفند شاخدار و امر و خط دميده درشت و بزرك و دَكَل تبديل آنست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص272) 
آن را گويند كه هنوز خط تمام در نياورده باشد.طيان گفت: بيت هر كجا ريدكى بود تگلم هر كجا كاهلى بود خصيم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص206) 
[اسم] [فارسی] گوسپند شاخدار جنگى. و پسر سادۀ نو خط. و مردم ابله بىاندام. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص947) 
نوگوشاسپ باشد كه هنوز خطش تمام ندميده بود.طيان گفته است: هر كجا ريدگى بود تكلم #هر كجا كاملى بود خصيم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص82) 