bookmark

معنی كاچ

كاچ

با جيم فارسى بر وزن ماچ به معنى افسوس و كاش و كاشكى باشد و به معنى قفا زدن و گردنى هم هست و شيشه صلايه كرده را نيز گويند كه كاسه‌گران بر روى طبق و كاسه ناپخته مالند و تارك سر و فرق سر را نيز گفته‌اند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص696)
sourceLink

چند معنى دارد اول نام درختى است سخت و راست و مستقيم و در ولايت عراق باشد.مجد الدين همگر گفت:بيت شمشاد قدا نوش لبا كاچكيى سرو قد تو بديدى كه چه خوش نارونين است دوم بمعنى كاشكى بود.سعدى گفت: بيت كاچ كه در قيامتش بار دگر بديدمى كانچه گناه او بود من بكشم غرامتش سيوم سيلى بود.عنصرى گفت: بيت مرد را كرد گردن و سر و پشت كوفته سر بسر بكاچ و بمشت
(
صحاح الفرس
, ص58)
sourceLink

(قید) كاج. كاش. كاشكى. افسوس. ¦¦
(اسم) ←كاج. ¦¦
(اسم) كاج. كاچى. آبگينه. ¦¦شيشۀ صلايه كرده كه كاسه گران بر روى كاسه و طبق مالند. ¦¦
(اسم) تارك سر. فرق سر. ميان سر.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2208)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]طپانچه و سيلى و پشت گردنى.و لعابى از شيشۀ صلايه كرد كه كاسه گران بروى كاسۀ ناپخته اندود كرده در كوره برند.و تارك سر و فرق سر.و سيلى خوردن و پشت گردنى خوردن. ¦¦
[فارسی‏]كلمۀ تمنا و تاسف بمعنى كاش.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2736)
sourceLink

سيلى باشد.عنصرى گفت: مرد را كرد گردن و سر و پُشت#كوفته سر بسر بكاج و بمشت.
(
لغت فرس
, ص27)
sourceLink

نيز تارك بود.
(
فرهنگ قواس
, ص77)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.