bookmark

معنای مغلاج

مغلاج و مغلاغ

بالفتح،گوى كه جوز بازان در ان جوز اندازند،و اين كلمه مركبست از مغ كه بمعنى گوست و از لاج و لاغ كه بمعنى بازيست،سوزنى گويد: بيت هر مرادى كه دارى اندر دل بتو آيد چو جوز در مغلاج
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1344)
sourceLink

مغلاج [ maqlāj ] [ meqlāj ]

به فتح اول بر وزن كجواج كوى را گويند كه به جهت گردكان بازى كنند و وجه تسميۀ اين گودال بازيست چه مغ به معنى گودال و لاج به معنى بازى باشد و به كسر اول هم گفته‌اند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص865)
sourceLink

- [بكسر ميم و سكون غين معجمه] مغاكى كه در آن جوزبازان جوزاندازند. مثالش حكيم سوزنى گويد: بيت هر مرادى كه دارى اندر دل بتو آيد چو جوز در مغلاج و در فرهنگ مسطورست كه مغلاغ نيز باين معنى است و اين دو لغت مركبست از مغ كه بمعنى مغاك و گو باشد و لاج و لاغ كه بمعنى بازى باشد *.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1305)
sourceLink

بفتح كودى كه جوزبازان در آن كردكان اندازند و اين كلمه مركب است از مغ كه بمعنى كو است و نيز لاج و لاغ كه بمعنى بازى است و هر جوز كه در آن كود افتد صاحب آن آن بازيرا برده باشد حكيم سوزنى كفته هر مرادى كه دارى اندر دل بتو آيد چو جوز در مغلاج
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص681)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]گوى كه كودكان در آن گردو بازى كنند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3428)
sourceLink

گوى گوز.
(
فرهنگ قواس
, ص188)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.