bookmark

معنای غاوشنگ

غاوشنگ

چوبى كه بآن گاو رانند،و معنى تركيبى آن،تند كنندۀ گاو،چه شنگ تيز و تند كننده باشد.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص996)
sourceLink

به سكون ثالث و شين نقطه‌دار مفتوح به نون و كاف فارسى زده چوبى باشد كه بر يك سر آن سيخى از آهن نصب كنند و بر سرين و كفل خر و گاو خلانند تا تند و زود به راه روند و معنى تركيبى آن گاو تند باشد چه غاو به معنى گاو وشنگ به معنى جلد و تند و تيز آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص628)
sourceLink

آن چوب بود كه باو گاو رانند .طيان گفت: بيت مرد را نهمار خشم آمد ازين غاوشنگى با كف آوردش گزين
(
صحاح الفرس
, ص199)
sourceLink

- [بفتح شين معجمه و سكون واو و نون] چوبى باشد كه گاو بآن رانند. شمس فخرى گويد: شعر چو گاويست خصمش براى ادب نفر هنجد او را مگر غاوشنگ و در فرهنگ مسطورست كه معنى تركيبى اين لغت گاوتندكن است چه غاو، گاو باشد و شنگ، تند و تيزكننده [4]. (1)در برهان معنى غدر كه جيبه جامۀ روز جنگ باشد نيز دارد و بمعنى اسلحۀ هند مرادف جمدر و كتار آرد و گويد بمعنى اول در مؤيد الفضلاء بجاى غدرك غداك آمده است. (2)در برهان است كه كنايه از مريخ نيز باشد. (3)برهان غچك ندارد. (4)برهان شنگ را تند و تيز معنى كرده است نه تندكننده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص932)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]چوبى كه بر سر آن سيخ آهنين نصب كنند و بر كفل و سرين خر و گاو خلانند تا تند راه رود و غوشنگ نيز گويند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2448)
sourceLink

(اسم مرکب) چوبى كه با آن گاو مىرانند. چوبى كه بر يك سر آن سيخى از آهن نصب كنند و بر سرين و كفل خر و گاو فروكنند تا تند و زود به راه روند.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2041)
sourceLink

آن چوب گاوران باشد كه گاو بر آن رانند.طيّان گفت: مرد را نهمار خشم آمد ازين#غاوشنگى بكف آوردش گزين.
(
لغت فرس
, ص112)
sourceLink

چوبى باشد كه بدان گاو را برانند. طيان گويد: مرد را نهمار خشم آيد ازين#غاوشنگى در كف آوردش گزين
(
فرهنگ قواس
, ص171)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.