شوشك بضم شين اول و فتح دوم،ساز چهار تار،فرخى گويد: بيت گهى رباب زنى گاه بربط و گه چنگ گهى چغانه و تنبور و شوشك و عنقا و شاشك نيز گفتهاند،و در نسخۀ ميرزا بمعنى تيهو آورد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص960) 
بر وزن موشك طنبور و رباب چهار تار را گويند و به معنى تيهو نيز آمده است و آن مرغى است كوچكتر از كبك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص589) 
بضم شين اوّل و فتح دويم ساز چهار تار را كويند فرخى كفته كهى رباب زمانى و كاه بربط و چنك كهى چغانه و تنبور و شوشك و عنقا و شاشك نيز كفتهاند بمعنى تهيو نيز آوردهاند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص520) 
رباب چهار رود باشد يعنى چهار تار. زينبى گفت:بيت گهى سماع زمانى(و)گاه بربط و چنگ گهى چغانه و طنبور و شوشك و عنقا پدرم گفت رحمة اللّه عليه: بيت چنان تشويش زايل كردى از دور كه نالان نيست جز در بزم شوشك 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص183) 
(اسم) شاشك. نوعى ساز زهى داراى چهارتار. ¦¦پرندهاى شبيه به كبك اما از كبك كوچكتر. تيهو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1852) 
[اسم][فارسی]طنبور و رباب چهارتار.و تيهو كه مرغى است شبيه بكبگ و كوچكتر از آن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2095) 
رباب چهار رود باشد.زينتى گفت: گهى رباب زنى گاه بر بط و گه چنگ #گهى چغانه و طنبور و شوشك و عنقا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص101) 
تيهو 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص61) 
شاشك و شوشك - [هر دو بفتح شين دوم] بمعنى همان چهار تار باشد مثال لغت دوم را استاد فرخى فرمايد: شعر گهى رباب زنى گاه بربط و گه چنگ گهى چغانه و طنبور و شوشك و عنقا و عنقا نام سازيست از فحواى اين بيت، اما در بعضى نسخ عنقا نام نوائى از نواهاى موسيقى باشد و هندو شاه نيز گويد: [بيت] چنان تشويش زايل كردى از دور كه نالان نيست در بزم تو شوشك و در نسخۀ ميرزا شاشك بمعنى تيهو آمده . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص865) 