خَضَّعَ جعَل يَخْضَع،أذلَّ و أحطَّ من القدر:«اللّٰهُ يُخضِّعُ المُتكبِّرين» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
أَخشَع و أَعنى:«خَضَّعَ نَفْسه» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
أَخضع:«خَضَّعَ عُصاةً،بلدًا» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص394) 
خَضَّعَهُ آن مرد را رام و فروتن كرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص366) 
جعلهُ يخضع 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج2 , ص67) 
صيَّره خاضعاً 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص183) 
أَخْضَعَهُ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( معجم الأفعال المتداولة معجم الأفعال المتداولة و مواطن استعمالها
, ص192) 
متواضع كردن،مطيع ساختن،مُنقاد كردن،رام كردن،مهار كردن (كسى را). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص169) 
خَضَّعَ اللحمَ قطَّعهُ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج2 , ص67) 
قَطَّعهُ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ص241) 
قطَّعه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص183) 
خَضَّعَه لـ تسليم كردن،عرضه كردن (چيزى يا كسى را به چيزى). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص169) 