المُزْعِج سخت گيرنده ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
ناراحت كننده 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص813) 
مثير للإزعاج،مُقلِق الرَّاحة يُفسدها أو يُسبِّب ضيقًا شديدًا:«ضَجيجٌ،صُراخٌ مُزْعِج»، «رائحة مُزْعِجة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
يُسَبّب الاسْتياء و التَّذَمُّر بمُعاكَسَتِه المَقاصِد و المشاعر:«مَطَرٌ مُزْعجٌ»،«انْتِظارٌ مُزْعِج» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مُعيق،مُلَبِّك:«رِزْمة مُزْعِجة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مُؤسِف،مُكدِّر:«حادِث مُزعِج» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مُضايِق:«جارٌ مُزْعِج» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص613) 
آزارنده،مايۀ آزار،دردسردهنده، رنجآور،اسباب زحمت،ناخوشايند؛آزاردهنده،به ستوهآورنده؛ناراحتكننده،اضطرابآور. ج.مُزْعِجات دردسرها،ناراحتىها،زحمات. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص260) 
نَزْعٌ مُزْعِجٌ شَدِيْدٌ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المحیط في اللغةالمحیط في اللغة
, ص242) 