نرد بالفتح،بازى معروف،و تنۀ درخت،مختارى گويد: بيت اى خداوندى كه فضل و فخر و جاه و عز تو آن چو بيخ است اين چو نرد است آن چو شاخست اين چو بار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1397) 
معرب نرد،و واضعش اردشير است،و لهذا او را نردشير مىگويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص35) 
بر وزن فرد بازيى است معروف از مخترعات بوزرجمهر كه در برابر شطرنج ساخته و بعضى گويند نرد قديم است اما دو كعبتين داشته دوى ديگر را بوزرجمهر اضافه كرده است و تنه ساقه درخت را نيز گويند و تركيبى هم هست مركب از صندل و گل ارمنى و فوفل و اقاقيا و حضض و سفيد آب و مرداسنگ كه بر ورمهاى گرم طلا كنند نافع باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص898) 
- معروف كه آلت لعب باشد و در برابر شطرنج وضع كردهاند و گويند كه واضع آن بزرجمهر است. مثالش حسين وفائى گويد: بيت در باخت هرچه داشت وفائى بنرد عشق امروز كس نيابى ازو پاكبازتر* و ديگر تنۀ درخت و ساقۀ او باشد [3]. مثالش حكيم انورى گويد: شعر رستنىهاى تو بىسعى نما جمله با برگ تمام از شاخ و نرد و حكيم فردوسى نيز گويد: (1)در برهان بمعنى شبه و مانند و همقد و همپهنا و هم وزن و برابر هم آمده است. (اما هم نورد معنى شبيه و برابر دارد. (حاشيۀ برهان). (2)يعنى: نظامى. (3)در برهان بمعنى تركيبى نيز هست كه از صندل و گل ارمنى و فوفل و اقاقيا و حضض و سفيداب و مرداسنگ درست كنند و بر ورمهاى گرم طلا كنند نفع را. بيت برادر ز تيرس بترسيد سخت بيامد سپر ساخت نرد درخت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1396) 
دو معنى دارد اول نردى كه بكعبتين است و گويند واضع آن بزرجمهر است دوم تنۀ درخت كه راست باشد نه شاخ و بيخ آن .كسائى گفت: بيت مردم اندر خور زمانه شدست نرد چون شاخ گشت و شاخ چو نرد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص84) 
بالفتح بازى معروف و تنه درخت مختارى كفته اى خداوندى كه فضل و فخر و جاه و عزّ تو آن چو پنج است اين چه نرد است اين چو شاخ است اين چو بار حكيم سنائى كفته بر درختى كانچنان مرغان همى دستان زدند زان درخت امروز شاخ و برك و پنج و نرد كو فردوسى در قصه شغاد و رستم و پنهان شدن شغاد در پشت شه درخت كفته برادر ز تيرش بترسيد سخت نهان كشت در پشت نرد درخت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص707) 
[اسم][فارسی]نوعى از بازى قمار كه داراى تختهايست كه سطح آن را بد و قسمت مشابه هم تقسيم كردهاند و در روى هر يك از آن دو قسمت شش خانه در طرف يمين و شش در طرف يسار رسم نموده و با دو طاس و سى مهره بروى آن تخته بازى مىكنند. نيز نرد:تنه درخت را مىگويند. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][عربی]مأخوذ از پارسى- نوعى از بازى.و يك نوع جوالى كه شكم آن فراخ و دهانش تنك و مخروطى و از برك خرما سازند و در آن رطب ريخته از جايى بجايى نقل كنند.و ضمادى مركب كه بر آماسها طلا كنند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3693) 
(اسم) نوعى از بازى كه داراى تختهاى است كه سطح آن را به دو قسمت مشابه هم تقسيم كردهاند و در روى هر يك از آن دو قسمت شش خانه در طرف راست و شش در طرف چپ رسم نموده و با دو طاس و سى مهره به روى آن تخته بازى مىكنند. ¦¦تنۀ درخت راست، نه شاخ و نه بيخ آن. ¦¦تركيبى است مركب از صندل و گل ارمنى و فوفل و اقاقيا و حضض و سفيداب و مرداسنگ كه بر ورمهاى گرم طلا كنند نافع باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2977) 
تنۀ درخت بود.كسايى گفت: مردم اندر خور زمانه شدست#نرد چون شاخ گشته،شاخ[چو]نرد . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص33) 
تنۀ درخت.كسائى گويد: مردم اندر خور زمانه شده است#نرد چون شاخ شاخ همچو نرد . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص47) 