شمشار به كسر اول بر وزن بسيار شاخهاى تازه را گويند كه از درخت شمشاد برآيد و برگ آن در نهايت سبزى و لطافت و طراوت و نزاكت باشد و از غايت نازكى ميل به جانب زمين كند لهذا شعرا آن را به زلف خوبان تشبيه كردهاند و آن هم پيوسته سبز و خرم مىباشد و از چوب آن هم چيزها مىتراشند و بعضى ديگر گويند شمشاد و شمشار هر دو يكى است اختلاف در دال و را شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص583) 
- [بكسر شين اول] همان شمشاد مرقوم بهر دو معنى. مثال معنى اول شمس فخرى گويد: شعر زمين باغ بيكبار در عبير گرفت ز زلف يار مگر بود با صبا يك تار چو زلف دلبر من مشكبوى شد ريحان چو قد مهوش من سرفراز شد شمشار و مثال معنى دوم را استاد زينتى فرمايد: بيت فداى آن قد و زلفش كه گوئى فرو هشتست از شمشاد شمشار و در فرهنگ بمعنى شاخچههاى نازك باشد كه از درخت شمشاد برآيد در كمال نزاكت و طراوت و از غايت نرمى ميل بجانب نشيب كند لهذا آن را بزلف تشبيه كند. و بجاى شين دوم سين مهمله نيز باشد *. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص854) 
چوبى باشد سخت و درختش بلند(بود و از وى آلتهاى پيشه بران كنند[و]كدين گازران.لبيبى گفت:[بيت] فداى آن قد و زلفش كه گويى فرو هشتند از شمشاد شمشار ) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص110) 
(اسم) شاخههاى كوچك و تازۀ شمشاد كه شعرا آن را به زلف معشوق تشبيه كردهاند. ¦¦شمشاد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1839) 
[اسم][فارسی]شاخههاى كوچك شمشاد.و درخت مصطكى.و درخت سرو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2079) 
درختى است سخت چوب ميان بالا.زينتى گويد: فداى آن قد و زلفش كه گوئى#فرو هشته است از شمشاد شمشار . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص47) 
شمشاد و شمشار درخت معروف و در تحفة الاحباب كويد شمشاد مرزنجوش كه آن را مرده نيز كويند و كياهى خوشبوى است و بعضى مورد دانستهاند كه بركهاى سبز مرتّب ريزه ريزه دارد و بعضى بمعنى ريحان كفتهاند منوچهرى كفته الا تا مؤمنان كيرند روزه الا تا هندوان دارند لكهن زيادى خرم و خرم زيادى ميان مجلس شمشاد و سوسن نظامى كفته هنوزش كرد كل نارسته شمشاد فخر الدّين كركانى در رامين و ويس كفته به پيچم چون بياد آرم جفايت چو آن شمشاد كون زلف دوتايت حكيم قطران تبريزى كفته همى ستيزه برد زلف يار با شمشاد شكفت نيست كر از وى هميشه باشم شاد امير معزى كفته اى شكفته سنبل و شمشاد تو بر ارغوان اى نهفته آهن و پولاد تو در پرنيان صاحب جهانكيرى كويد شمشار شاخهاى سبز نازك كه از درخت شمشاد برايد در غايت نزاكت و طراوت و از غايت نرمى روى به نشيب كند چنانكه استاد لبيبى كفته فداى آن قد و زلفش كه كوئى فروهشته است از شمشاد شمشار حكيم اسدى كفته ز كل كنده شمشادپرتاب را بدو رسته در خسته خوشاب را شمس فخرى بمعنى درخت شمشاد بسته چو زلف دلبر من مشكبوى شد ريحان چو قد مهوش من سرفراز شد شمشاد صاحب فرهنك كويد شمشار اهل شام شمشاد را كويند و از چوب شمشاد شانه موى سازند و محاسن و زلف را بدان شانه كنند چنانكه يكى از متاخّرين شعرا كفته ندانستم كذار شانه بر زلف تو مىافتد و كرنه تا قيامت خدمت شمشاد مىكردم فريد الدّين احول اصفهانى كفته سوسن بسان شانه شمشاد راست كرد در شكر و نعمت و كرم مرزبان زمان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص515) 