bookmark

معنای پژول

پژول

بر وزن قبول كعب پا و استخوان شتالنگ را گويند و پستان زنان را هم گفته‌اند و گلوله‌اى كه طفلان بدان بازى كنند و به معنى فندق هم هست و آن را مغزى باشد كه بخورند و معرب آن بندق است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص201)
sourceLink

- [به زاى فارسى. بوزن. قبول] كعب پا باشد. مثالش شمس فخرى گويد: بيت چه كه بر تخت ناز خسپى خوش چه كه در گل نهى دو دست و پژول و در مؤيد الفضلاء بندق باشد كه بدان بازى كنند يعنى قروهه . و ديگر پستان نرم را گويند و. و در لسان الشعراء نارپستان باشد و بمعنى پريشان شدن و درهم و پژمرده شدن نيز آمده. مثالش مولوى معنوى: بيت گر من ز دست بازى مردم پژولمى زيرك نبودمى و خردمند، گولمى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص244)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]كعب و استخوان شتالنگ.و پستان زنان.و گلوله‌اى كه كودكان بدان بازى كنند.و فندق.
(
فرهنگ نفیسی
, ص733)
sourceLink

(اسم) بژول. بجول. پجول. شتالنگ. استخوان كعب. قاب. قاپ. ¦¦پستان زنان. پستان نرم. ¦¦فندق. بندق. گلوله. ¦¦گلولهاى كه طفلان بدان بازى كنند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص585)
sourceLink

كعب پاى بود.حكّاك گفت: گرفتم رگ او داج و گرفتمش بدو چنگ#بيامد عزرائيل و نشست از بر من تنگ# چنان منكر لفچى كه برون آيد از رنگ #بياوردش جانم برِ زانو ز شتالنگ.
(
لغت فرس
, ص107)
sourceLink

نارپستان.
(
فرهنگ قواس
, ص85)
sourceLink

پژول و بچول

استخوان شتالنك را كويند و آن كعب پاست
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص173)
sourceLink

پژول در اصطلاح

پژول

الكعب(البلغة/49)،(السّامى/76)،(تحفة/224)
(
‏اصطلاحات پزشکی
, ص258)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.