معنای مرخص

مُرخَّص

الَّذي هَبطت قيمته،مُخفَّض:«سِعْرٌ مُرخَّص»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص541)
sourceLink

مرخص

[صفت‏][عربی‏] آسان و سهل كرده شده. ¦¦
[صفت‏][عربی‏] رخصت دهندۀ در كارى. ¦¦
[صفت‏][فارسی‏] مأخوذ از تازى-اذن داده شده و پروانه داده شده و اجازه داده شده و دستورى داده شده. و مجاز.و مست.و نيز كلمۀ مرخص را امر او بزرگان و پادشاهان پس از اذن و اجازۀ حركت بكسى استعمال مى‌كنند و مى‌گويند مرخص يعنى برو. ¦¦
مأخوذ از تازى-اذن داده شده و پروانه داده شده و اجازه داده شده و دستورى داده شده. و مجاز.و نامرخص:غير مجاز و اجازه داده نشده.و مست.و مرخص شدن: اذن و اجازه گرفتن براى رفتن و حركت كردن و سفر نمودن.و مرخص كردن:اذن و اجازه دادن.و نيز كلمۀ مرخص را امر او بزرگان و پادشاهان پس از اذن و اجازۀ حركت بكسى استعمال مى‌كنند و مى‌گويند مرخص يعنى برو.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3252)
sourceLink

(عربی صفت) اذندادهشده بعد از ممنوعيت. ¦¦آسان و سهل كرده. ميسر و سهل شده. ¦¦مأذون. مجاز. دستورى يافته. رخصت داده شده. ¦¦آزاد. مختار. مخير. غيرمقيد. ¦¦رها شده.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2661)
sourceLink

اِخْتِراع مُرخَّص فيه أَو به

مُسَجَّل،فيه براءَة اِخْتِراع
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص541)
sourceLink

مُرخَّص به

نال الإذن و التَّرخيص:«شركة مُرخَّصٌ‌ بها»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص541)
sourceLink

مداخل هم ریشه مرخص

الراء و الخاء و الصاد أصلٌ‌ يدلُّ‌ على لِينٍ‌ و خلافِ‌ شِدة من ذلك اللّحْمُ‌ الرَّخْص ،هو الناعم.(معجم مقاییس اللغة , ج2 , ص500)sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.