موبد [ mavbad ] [ movbad ]به ضم اول و كسر باى ابجد و سكون ثانى و دال بىنقطه حكيم و دانشمند و عالم و دانا و حاكم و صاحب دير آتشپرستان باشد و به فتح اول و باى ابجد هم گفتهاند و به ضم اول و فتح باى ابجد هم آمده است و نام شوهر ويسه است كه رامين برادر او عاشق او بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص875) 
- [بضم ميم و فتح باء] دانشمند مغان باشد. مثالش شيخ نظامى فرمايد: شعر ميان دربست شيرين پيش موبد بفراشى درون آمد بگنبد و در زفان گويا بمعنى حاكم آفتابپرستان باشد و حسين وفائى - بفتح ميم - آورده بمعنى عالم و دانا [4]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1311) 
بفتح ميم عالم و دانا باشد(اشنانى جويبارى گفت[بيت] ز اردى بهشت روزى ده رفته روز شنبد قصه فكنده زى ما باده بدست موبد) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص94) 
با اول مضموم و واو معروف و باء مفتوح بدال زده بمعنى حكيم و دانا و اصل در اين لغت مغوبد بوده بفتح اول و ضم غين و كسر باء ابجد كه معنى آن سردار و سالار است چنانكه سپهبد و اسپهبد بزرك سپاه را كويند و مغوبد يعنى سردار و سالار مغان يعنى دانايان و دانشمندان چه مغ بضم اول بمعنى دانا و بيناست و مؤبد مخفف مغوبد است كه پيشواى دين يزدانپرستان باشد امير خسرو كفته سپرده عنان مؤبد چند را كرفته بكف ژند و پاژند را و مؤبد مؤبدان بآنمعنى است كه در عربى اعلم العلما كويند چنانكه فرخى كفته مؤبد اكر امام دانش بود تو بهمه طريقها مؤبدى لامعى كركانى كفته در باغ كل كريخت ز نيلوفر و رميد خيرى ز شنبليد چو از مؤبدان بدان و اينكه رشيدى نوشته كه مو درخت انكور است و تربيتكننده درخت انكور را مؤبد خواندهاند خطا است چه مؤبد بضم ميم است نه بفتح و تربيتكننده مو باغبانست و آن را رزبان نيز كويند چنانكه منوچهرى مكرر كفته دادشان رزبان پيوسته شرابى چو كلاب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص687) 
[اسم][فارسی]پيشواى دين يزدانپرستان.و نيز پيشواى دين آتشپرستان. و حكيم.و دانا و فيلسوف و هر مرد دانايى كه اجتهاد در علوم مىكند.و آنكه بعدالت حكومت و قضاوت مىنمايد و قاضى و قاضى يهود و وزير و مشاور در امور.[جمع]موبدان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3572) 
دانشمند مغان باشد.جويبارى گويد: ز اردىبهشت روزى ده رفته روز شنبد#قصه فكند زى ما باده بدست موبد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص87) 
موبد (اسم) رييس دينى زرتشتيان. روحانى زرتشتى. رييس مغها. ¦¦پيشواى دين يزدانپرستان. به معنى مطلق روحانى و پيشواى مذهبى چه زرتشتى باشد و چه از ديگر مذاهب. ¦¦وزير و مشاور در امور سلطنت. دستور. ¦¦حكيم. فيلسوف. دانا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2845) 
موبد موبدان پيشواى پيشوايان. موبدان موبد. رييس موبدان. صاحب اين مقام داراى بزرگترين درجۀ روحانيت در دين زرتشتى بود. وزير اعظم. مشاور اعظم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2845) 
پيشواى پيشوايان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3573) 
موبدان موبد (اسم مرکب) موبد موبدان. رييس موبدان. دارندۀ عالىترين مقام روحانى در دين زرتشتى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2845) 
موبد باستان موبد پير. موبد كهن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص334) 
موبد هندو پيشواى دينى هندوان. روحانى هندو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2845) 