bookmark

معنای فدرنگ

فدرنگ

بفتح فا و راى مهمله و سكون دال و نون و كاف فارسى در آخر، چوبى كه پس دروازه براى بستن در استوار كنند،و در تحفه چوب گازران كه رخت بآن كوبند،خسرو گويد: بيت پاى بيرون منه از پايگه دعوى خويش تا نيارى بدر كون فراخت فدرنگ و فدوند نيز باين معنى است،اما بجاى واو راى مهمله بايد،چه كاف را بدال در اكثر لغات بدل ميكنند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1024)
sourceLink

با راى قرشت بر وزن خرچنگ چوبى باشد كمند و سطبر و قوى كه در پس در كوچه اندازند تا در گشوده نگردد و چوبى كه كازران بر جامه زنند و جامه را بدان تاب دهند و بيفشارند و چوبى را نيز گويند كه دقاقان جامه را بدان كوبند و در خانه‌ها زنان به رخت پوشيدنى و غيره زنند و ته كنند و آن را جندره و رخت‌مال خوانند و كنايه از قرمساق و ديوث هم هست و به زبان ماوراء النهر خوردنى و طعامى باشد كه در دستمال بسته از جايى به جايى برند و به معنى دستور هم به نظر آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص648)
sourceLink

- [به دال و راى مهملتين. بوزن فرسنگ] چوبى باشد كه پس درافكنند. مثالش شمس فخرى گويد: بيت نه كيسه را بود آسيب اختناق دوال نه نيز در را رنج از شكنجۀ فدرنگ و استاد خسروى نيز گويد: شعر پاى بيرون منه از پايگه دعوى خويش تا نيارى بدر كون فراخت فدرنگ و در تحفه چوب گازران باشد كه رخت بآن تاب دهند تا آب از آن بچكد [2].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص978)
sourceLink

چوبى باشد كه جامه‌كوبان بر جامه كوبند و گويند چوبيست از براى محكمى در پس در نهند .حصيرى گفت: بيت پاى بيرون منه از پايگه دعوى خويش تا ندارى بدر كون فراخت فدرنگ
(
صحاح الفرس
, ص199)
sourceLink

(اسم) چوبى گنده و سطبر و قوى كه در پس در كوچه اندازند تا در گشوده نگردد. ¦¦چوبى كه گازران بر جامه زنند و جامه را بدان تاب دهند. ¦¦چوبى كه دقاقان جامه بدان كوبند و در خانهها زنان به رخت و پوشيدنى و غيره زنند و تاه (تا) كنند. جندره. رختمال. ¦¦كنايه است از قرمساق.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2093)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]چوبى گنده و ستبر كه در پس در كوچه اندازند تا در گشوده نشود.و چوبى كه گازران بر جامه زنند و جامه را بدان تاب داده بيفشارند.و جندره و رخت مال و آن چوبى باشد كه زنان در خانه‌ها بر رخت پوشيدبى و جز آن زنند و تا كنند. و چوب دقاقى كه جامه را بدان
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2525)
sourceLink

چوبى باشد كه بدان جامه‌شويان جامه كوبند.و از پس در نيز نهند از بهر استوارى و وقتى كه جنگ افتد در دست گيرند.خطيرى گفت: پاى بيرون منه از پايگه دعوى خويش#تا نيارى بدر كون فراخت فدرنگ.
(
لغت فرس
, ص108)
sourceLink

چوبى باشد كه پس در نهند بجهت محكمى.حصرى گفته است: پاى بيرون منه از پايگه معنى خويش#تا نيارى بدر كون فراخت فدرنگ
(
فرهنگ قواس
, ص126)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.