bookmark

معنی احمق

احمق

[صفت‏][عربی‏]مرد گول و بى‌عقل .[جمع‏]قوم و نسوة حماق و حمق( homoqon ) و حمقى( hamqā )و حماقى( hamāqā ).و نيز احمق:گول‌تر و بى‌عقل‌تر.و در افعل تعجب مى‌گويند ما احمقه.
(
فرهنگ نفیسی
, ص120)
sourceLink

احمق

(عربی صفت) گول. نادان. نابخرد. ابله. ¦¦ نادان‌تر. بى‌خردتر.
(
لغت نامه دهخدا
, ص98)
sourceLink

احمق بلغ و يا بلغ

احمقى كه با حماقت خود بمراد رسد.و يا بسيار احمق.
(
فرهنگ نفیسی
, ص638)
sourceLink

ضرب المثل احمق

ابلهى گفت و احمقى باور كرد

گوينده و گرونده هر دو ساده‌لوح و خوش‌باورند
(
امثال و حکم
, ص80)
sourceLink

احمقى گفت و احمقى باور كرد

رجوع به ابلهى گفت...، شود.
(
امثال و حکم
, ص88)
sourceLink

احمقى گفت و ابلهى باور كرد

رجوع شود به ابلهى گفت و احمقى باور كرد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص39)
sourceLink

احمق را ستايش خوش آيد

همانند: ابلهى گفت و احمقى باور كرد.
(
فرهنگ عوام
, ص37)
sourceLink

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص39)
sourceLink

جواب احمقان خاموشى است.

رجوع به «جواب ابلهان خاموشی است» شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص589)
sourceLink

جواب الاحمق السكوت

همانند جواب ابلهان خاموشى است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص265)
sourceLink

كُلّ طويل احمق

بلندقدان كم‌خردند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص601)
sourceLink

احمق من هبنقه

هبنقه از حمقاى مشهور عرب است كه وقتى گردن‌بندى بخود آويخت. پرسيدند اين ترا بچه كار است گفت تا با ديگران بدل نشوم. براى مزيد شرح رجوع بمجمع الامثال ميدانى، شود.
(
امثال و حکم
, ص87)
sourceLink

تا كه احمق باقيست اندر جهان مرد مفلس كى شود محتاج نان

(مولوى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص228)
sourceLink

چراغى را كه ايزد برفروزد چو احمق پف كند ريشش بسوزد

(هرانكس پف كند،)هم گفته مى‌شود
(
فرهنگ عوام
, ص192)
sourceLink

دِه مرو دِه مرد را احمق كند

(...عقل را بى‌نور و بيرونق كند)-اين شعر كه صورت ارسال مثل را گرفته از حضرت مولوى است و حديث نبوى است كه«عليكم بالسواد الاعظم»يعنى هميشه در شهرهاى بزرگ زندگى كنيد تا بر معرفت شما افزوده شود.
(
فرهنگ عوام
, ص298)
sourceLink

(...عقل را بى‌نور و بى‌رونق كند)مولوى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص411)
sourceLink

صحبت احمق بسى خون‌ها بريخت

(ز احمقان بگريز چون عيسى گريخت...)مولوى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص522)
sourceLink

حرص كور و احمق و نادان كند

(...مرگ را بر احمقان آسان كند)مولوى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص305)
sourceLink

عذر احمق بدتر از جرمش بود

(
فرهنگ عوام
, ص404)
sourceLink

(...عذر نادان،زهر هر دانش بود)مولوى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص540)
sourceLink

عذر احمق را نمى‌بايد شنيد

(مرغ بى‌وقتى سرت بايد بريد...)مولوى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص540)
sourceLink

تا كه احمق باقى است اندر جهان - مرد مفلس كى شود محتاج نان

مولوى. رجوع به: تا ابله در جهان است...، شود.
(
امثال و حکم
, ص537)
sourceLink

(
فرهنگ عوام
, ص158)
sourceLink

احمق است آن‌كس كه بالاتر نشست استخوانش سخت‌تر خواهد شكست

مولوى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص39)
sourceLink

احمق في الاصطلاح

احمق

احمق [-ابله]: كودن، كم خرد. تفاوت آن با سفيه ( ← سفاهت) اين است كه در فقه به كسى سفيه گفته مى‌شود كه تنها اموال خود را در اغراض نادرست و غير عقلايى مصرف كند(1)؛ در حالى كه ابله به فردى اطلاق مى‌شود كه از نظر خرد و انديشه كاستى دارد. از اين موضوع در باب‌هاى جهاد، نكاح و شهادات سخن گفته شده است. ابله از كسانى است كه از آنان جزيه ( ← جزيه) گرفته نمى‌شود.(2)گزينش دايۀ احمق براى شير دادن نوزاد(3)و ازدواج با زن احمق كراهت دارد.(4)نگاه كردن احمقى كه از غريزۀ شهوت و ميل به زن برخوردار نيست، به نامحرم جايز است.(5)به قول مشهور، ولىّ احمق بالغى كه طلاق دادن را نمى‌فهمد، مى‌تواند همسر او را با داشتن مصلحت طلاق دهد.(6) شهادت ( ← شهادت) ابله پذيرفته نيست.(7)ابله از مصاديق مستضعف به شمار رفته، احكام آن بر او جارى مى‌شود.(8) ( ← استضعاف) (1) جواهر الكلام 52/26-56. (2) 237/21. (3) 306/29-307. (4) العروة الوثقى 799/2. (5) الحدائق الناضرة 76/23-78. (6) جواهر الكلام 6/32. (7) الروضة البهية 127/3. (8) جواهر الكلام 115/30.
(
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت
, ص283)
sourceLink

احمق است

مُغَفَّلٌ‌.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص20)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.