حَشَّدَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب تفعیل
bookmark

معنای حَشَّدَ

حَشَّدَ

جمَع: «حَشَّدَ قومًا»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص288)
sourceLink

حَشَّدَه

جمع كردن،متمركز كردن،يك‌جا گردآوردن(به‌خصوص گروه مردم را)؛روى هم انباشتن،توده كردن(چيزى را).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص124)
sourceLink

حَشَّدَ الشيءَ

آن چيز را جمع آورى كرد.
(
فرهنگ ابجدی
, ص330)
sourceLink

مثل حَشَدَهُ.
(
أقرب الموارد
, ص651)
sourceLink

جمعهُ
(
المنجد فی اللغة
, ص135)
sourceLink

مداخل هم ریشه حَشَّدَ

الحاء و الشين و الدال قريبٌ‌ المعنى من «حشوو حشی»(و هو أن يُودَع الشىء وعاءً باستقصاء.)(معجم مقاییس اللغة , ج2 , ص66)sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.