رَضَّى جعَل يَرْضَى:«رأَى أخاه مُسْتاءً فرَضَّاه» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص562) 
رَضَّيْته أَرْضَيْتُه عَنِّي و رَضَّيْته ، بالتشديد أَيضاً، فَرَضِيَ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج14 , ص324) 
رَضَّاهُ تَرْضِيَةً أَرْضاهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( تاج العروستاج العروس من جواهر القاموس
, ج19 , ص464) 
رَضَّى الرجُلَ آن مرد را راضى و خوشنود كرد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
به او چيزى داد تا راضى و خوشنود شود 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص433) 
جعلهُ يرضى ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
اعطاه ما يرضيهِ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص265) 
رَضَّاهُ جعلهُ يرضى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج2 , ص391) 
أَرضاه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ص351) 
أَرْضَاهُ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( معجم الأفعال المتداولة معجم الأفعال المتداولة و مواطن استعمالها
, ص275) 
خشنود كردن،راضى كردن(كسى را)؛ پاداش دادن،عوض دادن(به كسى). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص238) 
رضو التَّرضيء : رضّاه و أرضاه بمعنىً . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( شمس العلومشمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم
, ج4 , ص2527) 