المُتَعَفِّن

اسم فاعل ثلاثی مزید باب تفعّل
bookmark

معنای المُتَعَفِّن

مُتَعفِّن

الَّذي دبَّ‌ فيه العَفَن: «لَوْحُ‌ خَشَب مُتعفِّن»،«جُبْنٌ‌ مُتعفِّن».
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص996)
sourceLink

مُتَعَفِّن

خراب،فاسد،گنديده،پوسيده،قارچ‌زده،كپك‌زده،متعفن؛عفونى.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص446)
sourceLink

لحمٌ مُتَعَفِّن

گوشت گنديده كه بوى آن تغيير كرده است
(
فرهنگ ابجدی
, ص778)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.