bookmark

معنای گنگ

گنگ

بالفتح،بتكده‌اى از بتكدهاى چين،ارزقى گويد: بيت زمين ز باد صبا شد نگارخانۀ چين چمن ز فيض هوا شد بهار خانۀ گنگ و نجيب جربادقانى گويد: بيت ز بس كه باد بگلزار مى‌زند بيرنگ نگارخانۀ چين است و نقش خانۀ گنگ و رودخانۀ عظيم در ملك هند،كه منبع آن كوههاى سوالك است،و از ملك هند و بنگاله گذشته به عمان ميريزد،و هر چيز خميده،و خميدگى كه در پشت پيدا شود، و مرد خميده پشت،فخرى گويد: بيت اگر جلال تو از چرخ متكا سازد ز بار قدر تو در خط محور افتد گنگ و مسعود گويد: بيت بار منت بسى است بر سر جود زين سبب گشته هر سه حرفش گنگ و نام كوهيست،فردوسى گويد: بيت يكى زنده پيل است بر كوه گنگ اگر با سلاح اندر آيد بجنگ و نام بادى است،كه بسبب سودا در تن مردم پديد آيد،و بدانجهة بن موى خاريدن گيرد،تا موى را بر نكنند آرام نباشد،سوزنى گويد: بيت تا بر كند حسود تو سبلت بدست خويش در سبلت حسود تو افتاد باد گنگ و نام شهريست شرقى خطا،كه هميشه روز و شب در انجا برابر است،و هوا در غايت اعتدال،و گنگ دژ نيز خوانند،مختارى گويد: بيت تا سپهريست زمين را به بهار اندر باغ تا بهاريست چمن را بخزان اندر گنگ و نيز نيكو و زيبا،فردوسى گويد: بيت بهر گونه بوى و بهر گونه رنگ نكوتر بياراى آن شنگ گنگ و بالضم،معروف كه بتازى ابكم گويند،و لوله از سفال كه مجرى آب سازند، ليكن بعضى از معانى يعنى بتكدۀ چين و كوه گنگ راجع بهمان معنى شهر شرقى خطا ميشود.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1221)
sourceLink

- [بوزن سنگ] چند معنى دارد. اول بتخانه باشد در تركستان [5] دوم رودى بزرگ باشد در هندوستان. بهر دو معنى خسروانى گويد: بيت تا چون بهار گنگ شد از روى تو جهان دو چشم خسروانى دو رود گنگ شد سوم جزيره را گويند. مثالش حكيم عنصرى گويد: بيت همانگه سپاه اندر آمد بجنگ سپه همچو دريا و دريا چو گنگ چهارم شهريست در تركستان. پنجم خم باشد كه بر پشت پيدا شود مثالش شمس فخرى گويد: بيت اگر جلال تو از چرخ متكا سازد ز بار قدر تو در خط محور افتد گنگ (1)قلاب گوشت از ديگ برآوردن (برهان). (2)تكمه گريبان و آن را گوى گريبان نيز گويند (برهان). (3)ثؤلول. زگيل. گوگه. اژخ. قوقه. بالو. (4)گوگه. (5)بتكده‌اى از بتكده‌هاى چين (برهان). و بمعنى گوژپشت نيز آمده مؤيد اين معنى مسعود سعد گويد: بيت بار منت بسى است بر سر جود زين سبب گشت هر سه حرفش گنگ و عميد لويكى نيز گويد: بيت اى پهلوى كه زير طناب سرادقت گردون همى خميده رود بر مثال گنگ و در ادات الفضلاء نام بيت المقدس باشد و در فرهنگ بمعنى بادى كه بسبب سودا در تن مردم پديد آيد و بدان‌جهت بن مويها خارش گيرد و تا موى را برنكنند آرام نگيرند نيز آمده. چنانكه سوزنى گويد: بيت تا بركند حسود تو سبلت بدست خويش در سبلت حسود تو افتاده باد گنگ و نام كوهى نيز آورده [1] و باين بيت فردوسى تمسك نموده: بيت يكى زنده پيلست بر كوه گنگ اگر با سلاح اندر آيد بجنگ
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1212)
sourceLink

بفتح گاف سه معنى دارد اول رودى بزرگست بهندوستان.ابو طاهر خسروانى گفت: بيت تا چون بهار گنگ شد از روى او جهان دو چشم خسروانى چون رود گنگ شد [دوم نام شهريست] سيوم نام جزيره را گويند.حكيم عنصرى گفت: بيت هم آن دم سپه اندر آمد بجنگ سپه شد چو دريا و زو دشت گنگ
(
صحاح الفرس
, ص200)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]هر چيز خميده و كج و كوژ و كوژ مادرزاد و.هر چيز نيكو و خوب و زيبا.و خارشى كه درين مويها پديد آيد و تا موى را نكنند آرام نشود.و نام بتكده‌اى در چين. و بتكده‌اى در تركستان.و نام كوهى.و نام جزيره‌اى.و نام چند شهر.و نام شهر چاچ. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]نام رودى بسيار بزرگ در هندوستان كه فيزوم نيز گويند و فرنگيان گانژ خوانند و اين رود كه منبع آن كوهستان سوالك است از جمنا و اللّه‌آباد گذشته مشروب مى‌كند بنارس و پاتنا و شاندرنا گور و كلكته را و پس از طى 100 و 3 كيلو متر مسافت در خليج بنگاله م
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2916)
sourceLink

(اسم) بادى كه بر اساس باور طب قديم به سبب سودا در بدن پيدا مىشود و بر اثر آن بن موىها مىخارد و تا آن را نكَنَند آرام نمىشود. ¦¦جزيره. ¦¦گوژى كه بر پشت بدن ايجاد شود. قوز. ¦¦امرد قوىجثه و بزرگتن.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2454)
sourceLink

جزيره باشد.منجيك گفت: اى گوى كآرام جود تو همى دريا كند#هركجا آرام بخل سفلگان كردست گنگ . ¦¦
روديست بهندوستان:بو طاهر خسروانى گفت: تا چون بهار گنگ شد از روى او جهان#دو چشم خسروانى چون رودِ گنگ شد. ¦¦
(ديگر)بتخانه‌ييست بتركستان.معزّى گفت: از كف تركى،دلارامى،كه از ديدار اوست#حسرتِ صورتگران چين و نقاشان گنگ.
(
لغت فرس
, ص88)
sourceLink

بهارخانه ايست بتركستان و شهرى بهندوستان و رودى است در هند و جزيره‌ايست بزرگ .بعضى بتخانه را گويند.خسروانى گفته است: تا چون بهار گنگ شد از روى او جهان#دو چشم خسروانى چون رود گنگ شد فردوسى گفته است: زمين هم چو دريا شد و دژ چو گنگ#همانا سپه اندر آمد بجنگ ¦¦
بيت المقدس را گويند.اسدى طوسى گفته است: همى رفت تا نزد دژ هوخت سنگ#كه ناورد جائى زمانى درنگ دژ گنگ و دژهوخت را اسدى نيز همدران معنى گفته است: بدژ گنگ دژهوخت از سوى شام#كه خوانيش بيت المقدس بنام
(
فرهنگ قواس
, ص117)
sourceLink

گنك

[اسم‏][فارسی‏]بيت المقدس و آن را گنك دژ هخت( dejhoxt )و يا دژ هخت ( dejhext )و يا دژ هرج( horj )و يا دژ هرج ( herj )و يا دژ هرج( haraj )و يا دژ هوخت نيز گويند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2916)
sourceLink

گنگ در اصطلاح

گنگ

أخرس(مقدمة/206)،حدب(تحفة/284)
(
‏اصطلاحات پزشکی
, ص353)
sourceLink

گنگ، لال

أخرَس، أبكَم.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص106)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.