bookmark

معنای كلاله

كلاله

به ضم اول بر وزن نخاله موى پيچيده را گويند و به عربى مجعد خوانند و به معنى كاكل و دستۀ گل هم به نظر آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص738)
sourceLink

- [بضم كاف] موى پيچيده. مثالش حافظ شيراز گويد: بيت نسيم بر سر گل بشكند كلالۀ سنبل چو از ميان چمن بوى آن كلاله برآيد و در نسخۀ حليمى دستۀ گل و كاكل آمده و بمعنى اول - بكاف فارسى [7] - نيز بنظر رسيده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1145)
sourceLink

بضم اوّل بمعنى زلف بيچيده كه بعربى مجعّد خوانند و بمعنى كاكل و پرچم نيز استعمال مى‌شود و بيشتر زلف و كاكل اهالى تبرستان خاصه ديالمه كيلان چنين است و كفته‌اند بت ديلم نه مشكين كلاله بمشكين چين كرفته روى لاله وقتى در شيراز كفته‌ام ايا شكسته سر زلف ترك شيرازى كلاله‌هاى تو جرّارهاى اهوازى در غزل نيز آورده‌ام هر شب بياد طرّه مشكين كلاله مائيم و كوشه و سرشكى و نالۀ و آن را كلالك نيز كويند كلاليو همان كاليو است كه مرقوم شده
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص592)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]موى پيچيده و مجعد.و زلف آويزان بر پيشانى و كاكل. و دستۀ‌گل.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2822)
sourceLink

(اسم) دستۀ گل. جام گل. كاسۀ گل. ¦¦ ¦¦مجازاً، موى پيچيده و مجعد. زلف. كاكل و پرچم. كلالك. - كلالۀ خاك، تودۀ خاك. - كلالهزار، جايى كه گل فراوان است.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2300)
sourceLink

موى را گويند؛ناصرى گفته است: گرد قمر كلاله‌ها زير كلال لاله‌ها#خورده ز مى پياله‌ها مست سوار ميرود
(
فرهنگ قواس
, ص78)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.