الحِزْبِيّ پيرو شخص يا عقيدهى او ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
آنكه وابستهى به حزبى باشد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
آنچه كه در رابطهى با حزب باشد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص327) 
مَنْسوب إلى حِزْب،مُتعلِّق به: «مُنازَعات حِزْبيَّة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
-ج حِزْبِيُّون:عضو في حِزْب معيَّن 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص279) 
حزبى؛دستهاى،گروهى،متعلق به يك دسته يا گروه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص119) 
نِزاعٌ حِزبيّ درگيرى حزبى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص327) 