bookmark

معنی شاك

شاك

[صفت‏][عربی‏]گمان‌كننده. و در كشندۀ نيزه.و كذلك رجل شاك السلاح و رجل شاك فى السلاح.[جمع‏]شكاك.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1991)
sourceLink

بز نر را گويند.سوزنى گويد : چو گرگ باش كه اندر فتد ميان رمه#چه ميش بره بدندان او چه بخته چه شاك
(
فرهنگ قواس
, ص75)
sourceLink

شاك

(اسم) سينهبند زنان. شاماك. شاماكچه. شاماخكه. شماخچه. ¦¦بز نر. تكه. ¦¦
(عربی صفت) گمانكننده. شككننده. مرتاب. نقيض متيقن. گمانمند. متردد ميان نقيضين بدون ترجيح يكى بر ديگر. ¦¦مرد باسلاح تمام.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1760)
sourceLink

شاك في الاصطلاح

شاك

شخص مردّد نسبت به حكم واقعى شاك،كسى است كه در نفس وى حالت ترديد و دودلى درباره چيزى وجود دارد؛به بيان ديگر،شاك به كسى مى‌گويند كه احتمال وقوع و يا عدم وقوع چيزى در نظر او يكسان مى‌باشد و به همين دليل نسبت به آن چيز در حالت سرگردانى به سر مى‌برد. از مواردى كه در اصول،درباره شاك سخن به ميان آمده، جايى است كه مكلف را به اعتبار حالاتش نسبت به حكم شرعى واقعى به«قاطع،ظانّ و شاك»تقسيم مى‌كنند. «قاطع»كسى است كه به حكم شرعى واقعى يقين دارد. «ظانّ‌»كسى است كه به حكم واقعى،ظن(احتمال راجح) دارد و«شاك»به كسى مى‌گويند كه درباره حكم واقعى شرعى ترديد دارد.شاك وظيفه دارد به اصول عملى مراجعه كند،زيرا اصل عملى هنگام نبودن اماره دليل محسوب مى‌شود(الاصل دليل حيث لا دليل). نكته: در علم اصول،ظن معتبر،ملحق به قطع،و ظن غير معتبر، ملحق به شك مى‌شود؛بنابراين كسى كه نسبت به حكم شرعى شك يا وهم و يا حتى ظن غير معتبر دارد،در علم اصول «شاك»ناميده مى‌شود و بايد براى رهايى از ترديد،به اصول عملى رجوع كند. دهخدا،على اكبر،لغت‌نامه دهخدا،ج 8،ص 12365. سبحانى تبريزى،جعفر،الموجز فى اصول الفقه،ص(244-243).
(
فرهنگ نامه اصول فقه
, ص497)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.