bookmark

معنای قچ

قچ

به ضم اول و سكون ثانى گوسفند شاخ‌دار جنگى را گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص680)
sourceLink

- [بضم] گوسفند جنگى كه قوچ و راك نيز گويند -- و گذشت -- مثالش مولوى مثنوى گويد: بيت ظن برد از دور كان آبست و بس چون قچ مغلوب وا مى‌رفت پس
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1002)
sourceLink

(ترکی اسم) قوچ. قُج. ميش نر شاخدار.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2166)
sourceLink

گوسپندى كه كودكان بروى سوارى آموزند.
(
فرهنگ قواس
, ص75)
sourceLink

قچباز

(صفت فاعلی مرکب) ←قوچباز.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2166)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.