bookmark

معنای بچشك

بچشك

به كسر اول و ثانى بر وزن سرشك حكيم و طبيب و گياه‌فروش را گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص127)
sourceLink

(اسم) ← پزشك.
(
لغت نامه دهخدا
, ص361)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]پزشك و طبيب و گياه‌فروش.و طبيعت.
(
فرهنگ نفیسی
, ص535)
sourceLink

طبيب
(
فرهنگ قواس
, ص165)
sourceLink

بچشك و بزشك

بكسر اول و دوم،طبيب،خاقانى گويد: بيت همرنگ زرشك شد سرشكم بگرفت رگ مجس بچشكم
(
فرهنگ رشیدی
, ص251)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.