الجِذَاذُ مترادف(الجُذَاذ)است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص292) 
المُقطَّع المكسَّر ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
ما تكسَّر من الشيء ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
حجارة الذهب لانها تكسَّر. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ص409) 
ما كسر منه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص173) 
جُذاذ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص186) 
الجُذاذ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ص112) 
جَذَذْتُ الشيءَ: كسرتُه و قطَعْتُه و الجُذاذُ و الجِذاذُ: ما كسر منه، و ضمه أَفصح من كسره ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
القطع المكسرة 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص479) 
المكسَّر ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
ما تكسَّر من الشيء ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
حجارة الذهب لأَنها تُكسَر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص82) 
جذذ جِذاذ : قرأ الأَعْمَش و الكِسائي: 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( شمس العلومشمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم
, ج2 , ص944) 
جِذاذُ النَّخلِ صِرامُهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( دستور اللغةدستور اللغة (کتاب الخلاص)
, ص225) 
جِذاذْ وَ جذاذْ پاره و خوردهريزه هر چيزى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ کنز اللغاتفرهنگ کنز اللغات
, ص462) 