bookmark

معنای ژاژ

ژاژ

گياهى است كه خار بسيار دارد،و هر چند شتر آنرا خايد نتواند فرو برد از غايت بيمزگى.و بعربى غليص گويند،بفتح غين معجمه،و كسر لام.
(
فرهنگ رشیدی
, ص773)
sourceLink

با زاى فارسى بر وزن قاز بوتۀ گياهى باشد به غايت سفيد و شبيه به درمنه در نهايت بى‌مزگى و هر چند شتر آن را بخايد نرم نشود و به سبب بى‌مزگى فرو نبرد و بعضى مطلق ترۀ دوغ را گفته‌اند يعنى آنچه از رستنى كه در دوغ و ماست كنند و علفى را نيز گويند خاردار كه در ماست كنند و آن را كنگر خوانند و جمعى گويند علفى است كه بى‌تخم مى‌رويد و آن نوعى از درمنه است كه بدان آتش افروزند و اين به معنى اول نزديك است و بعضى مى‌گويند هر علفى كه بى‌تخم رويد و بعضى گفته‌اند حشيش يا كلة البعير يعنى علفى است كه آن را شتر خورد و به عربى غليص بر وزن حريس خوانند و كنايه از سخنان هرزه و ياوه و بى‌مزه و هذيان هم هست.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص473)
sourceLink

كياهى است سفيد شبيه بدرمنه در نهايت بيمزكى و ناكوارائى كه هرچند شتر آن را نجايد نرم نشود و بجهة بيمزكى فرونبرد و ژاژ خائيدن كنايه از حرف بيمعنى زدن و كار بيحاصل كردن است ملك الشعراى كاشى كفته مثال مجلست را چون بسلك اندر كشم لؤلؤ شنيدم ژاژ خايد ديوخوئى اندران محفل
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص445)
sourceLink

دو معنى دارد اول گياهى باشد تلخ كه ترۀ دوغ از وى سازند يعنى«ريچال» عسجدى گفت: بيت ژاژ دارى تو و هستند بسى ژاژ خران وين عجب نيست كه يازند سوى ژاژ خران دوم سخن هذيان و يافه بود.(فرخى گفت:[بيت] كسى كه ژاژ درايد بدرگهش نبود كه خوب گويان اينجا شدند گنگ زبان)
(
صحاح الفرس
, ص137)
sourceLink

- گياهى كه ترۀ دوغ كنند و بمعنى سخن ياوه و هذيان نيز آمده. مثالش حكيم خاقانى گويد: بيت شعر استادان فرود ژاژهاى خود نهم سخت سخت آيد خرد را آنكه منكر منكرم و در تحفه آمده كه گياهى است كه هر چند شتر آن را خايد نتواند فرو برد از غايت بى‌مزگى و باستعاره سخن بيهوده را گويند و ميرزا ابراهيم بمعنى علفى آورده كه تخمش نباشد و قسمى از هيزم را نيز گويند كه آتش بآن افروزند و فروزينه و درمنه نيز گويند. مثالش خلاق المعانى گويد: بيت ز خوشه چينى كشت نياز هست عدوت خميده پشت و شكم خوار و ژاژ خاى چوداس و شمس فخرى گويد گياهى است كه خار بسيار دارد و در دوغ كنند و آن را كنگر نيز گويند و در شرح سامى فى الاسامى مسطورست كه «ژاژ حشيش يأكله البعير» و بعربى آن را غليص خوانند بغين معجمه و لام. بوزن حريص.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص702)
sourceLink

(اسم) كاكوتى (ككليكاوتى)، گياهى است غيرقابل جويدن. چه آب به خود نگيرد و آن گياهى خرد است در صحرا چون خارهاى خرد و با شاخهاى خرد و معطر كه براى عطر در دوغ و ماست كنند. ¦¦كنايه است از سخنان هرزه و ياوه و بىمزه و هذيان. مجازاً به معنى سخن بيهوده و گفتۀ باطل و بىفايده و هرزه: يافه و خله و ژاژ و لك، سخنان بيهوده بود. ¦¦قسمى از هيزم كه آتش بدان افروزند و برفور شعلهاش فرونشيند. فروزينه.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1611)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]گياهى بغايت سپيد و شبيه بدرمنه و بى‌مزه و هر چند شتر آن را بجايد نرم نشود.و تره دوغ يعنى آنچه از رستنى در دوغ و ماست كنند.و كنگر.و نوعى از درمنه. و هر گياهى كه بى‌تخم رويد.و بوته‌اى مانند جاروب كه بدان آتش افروزند.و گرداگرد دهان.و سرگين.و خا ¦¦
[صفت‏][فارسی‏]ياوه و هرزه و سخنان بى‌مزه.و هذيان.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1806)
sourceLink

نيز سبزگيا باشد.عسجدى گويد: ژاژ دارى تو و هستند بسى ژاژخران #و آن عجب نيست كه تا زند شوى ژاژ خران.
(
فرهنگ قواس
, ص35)
sourceLink

ژاژ در اصطلاح

ژاژ (سخن ياوه)

كَلامٌ سَخِيفٌ‌.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص73)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.