bookmark

معنی يال

يال

گردن،فردوسى گويد: بيت سپهبد بر و يال جنگى گرفت برآورد و زد بر زمين اى شكفت و درين زمان موى گردن اسپ و اشتر و خر را گويند،و در فرهنگ بمعنى مست نيز آورده.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1520)
sourceLink

بر وزن بال به معنى گردن باشد مطلقا اعم از گردن انسان و حيوان ديگر و به عربى عنق گويند و بيخ گردن را نيز گفته‌اند و به معنى بازو هم آمده است كه از دوش باشد تا مرفق و موى گردن اسب را نيز گويند و به معنى فرزند و عيال هم هست و مستى حيوانات را نيز يال گويند چه هر حيوانى كه مست شود گويند به يال آمده است و به معنى روى و رخساره هم به نظر آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص972)
sourceLink

بمعنى كردن بود چنانكه حكيم على اسدى كفته كمند و كمانى فكنده ببال يكى كرزۀ بر نهاده بيال فردوسى كفته سپهبد بر و يال جنكى كرفت برآورد و زد بر زمين اى شكفت سوزنى كفته هركه روى از طوع شاهنشاه برتابد بقصد تيغ قهر شاهشان چون طوق كرد يال باد و موى كردن اسب و استر و خر معروفست و آن مويال بوده مو را حذف كرده يال كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص761)
sourceLink

- بازو و بن گردن باشد. مثالش حكيم فردوسى گويد: بيت سپهبد بر و يال جنگى گرفت برآورد و زد بر زمين اى شگفت (1)سلامى (عربى). و در برهان معنى بچه‌دان (مشيمه عربى) و نوعى خوانندگى كه رندان و اوباشان بدخشان كنند نيز دارد. (2)و قاعده و قانون و رسم و آيين و بمعنى تمكين و وقار هم هست. (برهان). و بمعنى موى گردن اسب نيز باشد. و در شرفنامه و معيار جمالى بمعنى مست نيز آمده [1].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1560)
sourceLink

(اسم) گردن. انسان يا حيوان. ¦¦موهاى بلند و پرپشتى كه برگردن برخى از حيوانات مانند اسب و شير مىرويد. ¦¦خطالرأس كوه. ¦¦مجازاً، هيكل. ¦¦قد و قواره و هيكل قوى و درشت. ¦¦
(اسم) مخفف عيال. ←ه. م.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3202)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]موى گردن اسب و استر و جز آن.و تاج مرغان.و گردن و عنق و بيخ گردن.و طراز و ريشه. و بازو يعنى از دوش تا آرنج.و دست و هر دو دست.و مستى حيوانات و گشنى آنها.و قد و اندام و شكل و طرز و حالت.و تناور و جسيم و كلان و زوردار و توانا.و زور و قوت و قدرت.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص4000)
sourceLink

گردن بود.عنصرى گفت: ازو رسيده بتو نقد صد هزار درم#ز بنده بودن او چون كشيد بايد يال.
(
لغت فرس
, ص113)
sourceLink

گردن بود.فردوسى گفته است. بدين كتف و بازو لب و يال او#شود كشته رستم بچنگال او
(
فرهنگ قواس
, ص83)
sourceLink

ضرب المثل يال

خرى كه از خرى واماند يال و دمش بايد بريد

رجوع شود به خر كه از خر...
(
فرهنگ عوام
, ص236)
sourceLink

از اسب بجا مانده فقط يال و دمى را

از آنچه داشته‌ايم جز آثار مختصرى باقى نمانده است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص43)
sourceLink

از شير فقط يال و دمى هست ترا

(...باقى همه عنكبوت را مى‌مانى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص58)
sourceLink

يال و كوپال بهم زدن

رشيد و خوش قواره و خوش‌اندام شدن.مثال: اين جوان با اينكه سن زيادى از او نگذشته است ولى يال و كوپالى بهم زده است و رشد بسيار كرده است.
(
فرهنگ عوام
, ص675)
sourceLink

خر بى‌يال و دم

بسيار احمق و نادان همانند:غول بى‌شاخ و دم.
(
فرهنگ عوام
, ص228)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.